خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

دارم می‌روم تابستان

 

حس سفر برای من از وقتی شروع می‌شود که پول می‌شمارم توی صرافی. پول‌های یک سرزمین دیگر را که توی دستم می‌گیرم و لمس می‌کنم باورم می‌شود که دارم راهی می‌شوم. چیزی در من مرده بود که با حال و هوای سفر انگار خون به رگ‌های خشک‌شده‌اش دارد برمی‌گردد.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٢
تگ ها :