خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

دلم همین الان می‌خواهد...

 

امروز دلم می‌خواست مرد خوشبخت یک خانواده خوشبخت یکی از این سریال‌های درپیت تلویزیون ایران بودم. خسته از سر کار می‌رفتم خانه و زنم آنقدر حمایتم می‌کرد که یادم برود از صبح توی چه کثافتی گم بوده‌ام.

پ.ن.: مردک آنقدر توی جلسه مزخرف گفت که حتی آقای رئیس هم به من حق داد. آنقدر توی جلسه حرف زدم و بحث کردم که تمام گلویم می‌سوزد. ریه‌هایم درد می‌کند واقعا.

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٧
تگ ها :