خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

فسقلی دردناک

 

یک عضله کوچکی وجود دارد درست وسط فاصله بین دو کتفم. وقتی دستم را از روی شانه‌ام می‌برم پشت سرم، کف دستم درست می‌ماند رویش. این روزها این فسقلی بدجوری درد می‌کند. به مادرم که می‌گویم، جواب جاودانش را می‌دهد: "سرما خورده" و بعد ادامه می‌دهد: " این لباس خواب‌های قرتی بلا را نپوش که سرما نخوری." به پدرم که بگویم او هم جواب جاودانش را می‌دهد: " از ورزش نکردن و بی تحرکی است" و بعد ادامه می‌دهد: " از صبح نشسته‌‌ای پشت میز. این عضله‌های پشتت انقدر حرکت نکرده‌اند دارند از بین می‌روند." حالا لباس گرم پوشیده‌ام و دارم به تنم هی کش و قوس می‌دهم که حرف هردوشان را گوش داده باشم. و خودم...دلم می‌خواهد کسی پیدا شود از پشت بغلم کند، بی هوا (بی حواس؟).

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٩
تگ ها :