خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

من هم خواب دیده‌بودم

 

من خواب بد دیده‌بودم. می‌شد زانوی غم بغل بگیرم و بترسم و یخ کنم از خانه تکان نخورم و به همه دوستانم بگویم لطفا نروید و مراقب خودتان باشید. زانوی غم بغل نگرفتم، ترسیدم اما. از خانه تکان خوردم و به هیچ کس هم نگفتم نرو. می‌شد بنشینم خوابم را فرویدی تحلیل کنم، اوه! اوه! با آن همه باتوم روم به دیوار عجب تفسیری هم داشت بی‌حیا! و البته برآورده شدن یک آرزوی هرچند خیلی خیلی دردناک. تفسیر کردم کمی خندیدم کمی بغض کردم. می‌شد خواب را یونگی بررسی کنم، نکردم، هنوز تنهایی از عهده بررسی یونگی خواب‌هایم برنمی‌آیم. دیگر چه‌کار می‌شد کرد؟ از هرکس که می‌شناختم که احتمال داشت برود توی خیابان خواهش کردم بیشتر از همیشه مراقب خودش باشد و خواب را فراموش کردم. توی ماشین هم که صحبت از خواب‌های بد بود صدای خواب دیدن خودم را درنیاوردم...دیشب اما بغض توی خواب بالاخره اشک شد. من منتظرم که شبی برسد که من خواب خوب دیده‌باشم.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۱
تگ ها :