خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

پیش از سفر 2

 

چمدان مورد نظر بسته شد. حرفه‌ای شده‌ام! هنوز وزن‌اش نکرده‌ام ولی ظاهرش می‌گوید خطر اضافه وزن تهدیدم نمی‌کند. البته هنوز پسته نخریده‌ام. هی هم فکر می‌کنم چند کیلو پسته بخرم اصلا. باز مثل ایتالیا نشود که پسته ببرم ببینم آنجا پسته هست از ایران هم ارزان‌تر.

بعد فقط همین فکر که نیست. من نوجوان که بودم یک سوال همیشه‌گی داشتم از مادر گرامی با یک لحن لوس و ننر و کشداری از توی اتاقم داد می‌زدم: "ماااامیییی من چی بپوشم؟" راستش مادرم خیلی خیلی به نظر من خوش‌پوش است. تا خیلی بچه بودم هم طبیعتا من هم خوش‌پوش بودم. نوجوان که شدم خودم ماندم و یک کمد لباس که همیشه گیجم می‌کرد. مامی گاهی جوابم را می‌داد گاهی جوابم را نمی‌داد. یک شوخی‌ای هم داشتیم که مادرم می‌گفت: "تو بزرگ می‌شوی مستقل می‌شوی و از خانه خودت به من زنگ می‌زنی و می‌پرسی: مااااامییییی من چی بپوشم." و گفتن ندارد که یک وقت‌هایی البته این کار را کرده‌ام و کلی هم با مادرم خندیده‌ایم سر موضوع. بعد هی موقعیت‌های بامزه تصور کرده‌ایم که من از مادرم پرسیده‌ام چی بپوشم.

این همه وراجی کردم که چه؟ که بگویم حالا هم نمی‌دانم چه بپوشم. آن سمیعی ساکن بلاد کفر که قرار است بروم دیدنش ایمیل زده و یک سری پیشنهاد داده که چه کنم که سفر طولانی اذیتم نکند. یکی‌اش هم این است: "لباس راحت بپوش. حتی اگر شد لباس ورزشی"!!!ها؟! اصلا نمی‌توانم تصور کنم بلوز و شلوار ورزشی بپوشم بعد روی‌اش روپوش و بعد هم روسری. بعد هم لابد برسم استانبول سه ساعت با لباس ورزشی بچرخم توی فرودگاه. تا حالا فقط توانسته‌ام خودم را راضی کنم شلوار جین نپوشم. بعد هی بلوز‌هایم را نگاه می‌کنم و تصور می‌کنم حدود ساعت 3 و 4 صبح بپوشم‌شان و بعد از ساعت 12 شب درشان بیاورم. کدام‌شان این قابلیت را دارند طی این مدت من را زنده بگذارند. واقعا نمی‌دانم. فکر کنم باز باید گوشی را بردارم و بپرسم: "مااااااااااامیییی من چی بپوشم؟"

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
تگ ها :