خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

واشنگتن 3

 

من کشته اون "ها آر یو تودی لیدی" فروشنده‌های امریکایی هستم. مخصوصا اون تودی‌اش. انگار طرف هر روز حال من رو می‌پرسه. مشکلش فقط اینه که بدونه من امروز حالم چطوره.

همسر پسرعمو گرامی مقداری خرید داشت برای نوروز بنابراین راهی یک برنامه زنانه خریدانه شدیم. و بنده بالاخره موفق به زیارت یک عدد فروشگاه ویکتوریاز سیکرت شدم. اووووووووف آقا اووووووووووووووف حتی بدتر. بعدش هم رفتیم یک کفاشی مسلمان نشنود کافر نبیناد. به اطلاع دوستان و آشنایان برسانم که موتور خرید نه تنها روشن شده بلکه در حال شخم زدن جیب این‌جانب می‌باشد. بی‌انصاف آخه 150 دلار فقط از یه مغازه!!!؟؟! 

این دو روز چون آخر هفته بود دوستان پسرعمو جان و همسرش را زیاد دیدم. می‌دانید به چه فکر می‌کردم؟ به اینکه اولین تغییر بزرگ ایران در راستای مدرن شدن، بر اثر تحصیل جوانان ایران در دوران پیش از مشروطه بود. به این فکر می‌کردم این نسل از ایرانی‌هایی که برای تحصیل به غرب آمدند و هرگز دیگر به ایران بازنگشتند اگر برمی‌گشتند چه حجمی از تجربیات زیسته در فضایی متفاوت را به ایران منتقل می‌کردند. و حتی به این هم فکر کردم اگر روزی شرایط طوری باشد که این تجربیات به ایران برگردد....خوب آرزو که بر جوانان عیب نیست. من هم هنوز جوانم شکر خدا و البته رویاپردازی در هیچ‌جای این کره خاکی هنوز نه جرم است نه مالیات دارد.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢۳
تگ ها :