خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

واشنگتن 8

 

ساعت شش و نیم صبح است. نزدیک دو ساعت است که بی‌خواب شده‌ام. بالاخره مقاومت را کنار گذاشتم و زدم به اینترنت.

اینجا ظاهرا دانشگاه مریلند برنامه شب چهارشنبه‌سوری داشت. اما ما دیر خبر شدیم. من دیشب هیچ کار آتشانه چهارشنبه سوریانه‌ای انجام ندادم. این یعنی چه؟ یعنی سال آینده کمتر آتش خواهم سوزاند؟

دیروز هم پسرعمو جان از راه نرسیده سوار ماشینم کرد که برویم بگردیم. می‌دانم خسته است از کار ولی زیر بار نمی‌رود. اول ایستگاه اتوبوس و مترو را نشانم داد و قرار است برایم نقشه رنگی شهر و مسیرهای اتوبوس و مترو را هم بگیرد، (آخ جان نقشه) که روزهای وسط هفته خودم بروم به سیر آفاق و انفس. طبق معمول هم باهم کلی گپ می‌زنیم. من از ایران می‌گویم و تغییراتش در این چند ساله و او برایم از زندگی در امریکا می‌گوید. و در ضمن من برگردم باید یک مدتی بروم قرنطینه کلامی بس که اینجا سمیعی دیده‌ام بد دهن شده‌ام.

بعد باهم رفتیم خرید. کینگ سایز بودن امریکایی در بسته‌های سس و شیر و آب پرتقال و حتی بسته قرص ادویل هم خودش را نمایان می‌کرد. تقریبا تمام مایحتاج اولیه از ایران ارزان‌تر است. یک تفاوت عمده‌ای که من با اروپا دیدم این بود که این‌جا به اندازه اروپا توجه به زندگی سالم نمی‌بینی. خوراکی سالم کمتر به چشم می‌آید.

هوا بارانی است. ولی قرار است کمی گرم‌تر بشود. دیروز رفتم پیاده‌روی به نیم ساعت نرسید که یخ‌زده و سردرد گرفته برگشتم. تازه کلاه هم سرم بود. در تمام این نیم ساعت هیچ کس را در حال پیاده‌روی ندیدم (باز تفاوت با اروپا پیدا کردم). از کنار یک مدرسه ابتدایی هم رد شدم. انتظار آن هیاهوی شاد و تصاویر پر از رنگ از بازی بچه‌ها را داشتم. توقع آن تابلو نزدیک مدرسه هستید سیگار کشیدن ممنوع را واقعا نداشتم. این‌ها بچه‌هایشان خیلی لوسند به قرآن قسم. (مدیونید اگر فکر کنید من از حسادت دارم منفجر می‌شوم)

راستی یه چندتایی عکس گذاشته‌ام توی فیسبوک و البته از سرعت اینترنت خرکیف هم شده‌ام.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٥
تگ ها :