خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

واشنگتن 19

 

می‌دانم می‌دانم الان است که بیایید و بگویید چرا کم می‌نویسی. حالا یک پست مفصلی می‌نویسم درباره اینکه چرا کم می‌نویسم.

تازه‌های این شهر تمامی ندارد. این سفر هر لحظه‌اش برایم تجربه است. ولی حالا کم‌کم دارم جا می‌افتم اینجا. صبح که از خواب بیدار می‌شوم. منظره پشت پنجره و رنگ لحاف و بالش را دیگر می‌شناسم. انقدر پیاده و سواره و اطراف را گشته‌ام که می‌دانم کدام چهارراه را باید بپیچیم تا برسیم خانه یا از کدام می‌توانیم برسیم به جاینت یا پنرا یا...حالا دیگر احساس مسافر تازه از راه رسیده را ندارم. حالا اگر هر چیزی را ببینم دلم نمی‌خواهد تند تند بیایم و اینجا بنویسم.

توی این مسافرت زیاد می‌خندم و زیاد در لحظه زندگی می‌کنم. نمی‌دانم خاصیت اینجاست یا چی همیشه انگار یک لبخند ملایم خوبی روی لبم هست. نمی‌شود هر جا که می‌روی غریبه و آشنا حالت را بپرسند و تو هی بگویم خوب، عالی، بی‌نظیر و حالت خوب نشود. آدم‌ها همینطور چشم‌شان به هم می‌افتد به هم لبخند می‌زنند. 

اما...دلم تنگ شده. دلم آغوش مادرم را می‌خواهد و شیطنت‌های فسقل را. دلم می‌خواهد بدون تلفن با پدر و برادرم گپ بزنم. دوست دارم به جای ایمیل زدن به دوستانم ببینم‌شان. بی‌جنبه؟ هستم! اعتراضی هست؟

حالا دارم کم‌کم برنامه‌ریزی می‌کنم برای سفر به شهرهای دیگر. نیویورک که نزدیک است و لوس‌آنجلس که دور است و از اول سفر به دلم قول داده‌ام که دوستان قدیمی‌ام را می‌بینم. البته مسافرت کردن اینجا به سادگی و ارزانی اروپا نیست. ولی برای من همیشه بهترین راه پول خرج کردن سفر بوده و هست.

از آخر همین هفته هم جشنواره شکوفه‌های گیلاس در واشنگتن دی‌سی شروع می‌شود.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٤
تگ ها :