خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

لوس آنجلس 1

 

من الان توی خانه نازنین هستم. نازی خوابیده. ساعت ٨ صبح اینجاست. یعنی ساعت ١١ صبح واشنگتن و هفت‌ونیم عصر تهران. طبیعتا من خوابم نمی‌برد.

خوب خوشبختانه توی پرواز ال ای هیچ اتفاق لاستانه اینسپشنانه‌ای نیافتاد. شاید هم افتاده من خبر ندارم البته!!! توی راه کتابی را که آورده بودم شروع و تمام کردم که کتاب را جا بگذارم برای نازنین.

نکته بامزه پرواز دیشب این بود که فورا تفاوت لهجه دی‌سی و ال‌ای را متوجه شدم. گوشم هنوز به این یکی عادت نکرده کمی فهمیدنش برایم سخت‌تر است. پرواز پر بود از نوجوانانی که می‌خواستند بروند تعطیلات و انگار همه‌جای دنیا نوجوانانی که می‌خواهند بروند تعطیلات خواب ندارند.

از وقتی هواپیما به آسمان آتلانتا رسید تا وقتی دوباره شهر را ترک کردیم یک‌سره چشمم دنبال اسکارلت و رت بود. هیچ‌ کدام‌شان را ندیدم. ولی به‌نظرم مامی را دیدم.

دیدن نازنین عالی است. ١٠ سال است همدیگر را ندیده‌ایم و این را فقط وقتی بغلش کرده بودم و نمی‌خواستم رهایش کنم حس می‌کردم. از همان ثانیه اول همان حس قبل وجود داشت. دیشب را تا چهار صبح بیدار بودیم به وراجی.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٢
تگ ها :