خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

لوس آنجلس 2

 

امروز صبح بالاخره ساعت ١٠ گذشته بود که خودمان را از خانه کشیدیم بیرون و به سمت ساحل مالیبو حرکت کردیم. توی جاده یک معبد هندو دیدیم. کفش‌هایمان را  درآوردیم و رفتیم تو. خلوت بود و زیبا ولی از آنچه من انتظار داشتم ساده‌تر و کم زرق و برق‌تر. این خصوصیت یک کشور مهاجرپذیر است که هی دور و برت نشانه‌های ملل و اقوام مختلف را می‌بینی. اینجا معبد هندو، آن‌طرف محله ایرانی و آن‌ور مغازه چینی و...

داشتیم ناهار می‌خوردیم که به صورت کاملا خودجوش و مردمی تصمیم گرفتیم برویم استودیو یونیورسال، همان شهرک سینمایی خودمان اما در ابعاد هالیوود. بنده هم‌اکنون انسانی لذت‌برده و کم‌آورده هستم. مثلا سوار ترن شدیم از وسط محله سریال دسپرت هاس وایفز رد شدیم. دوستان گول نخورید خانه نیستند به خدا همه‌اش دکور بود. حتی گل‌هایش هم پلاستیکی بود به خدا. با ترن رفتیم توی تونل زلزله شد بعد از کنار یک روستا رد شدیم سیل آمد. از کنار دکور فیلم ربه‌کا رد شدیم صاقعه زد. خلاصه انواع و اقسام بلایای طبیعی نازل شد و خواست خدا ما سالم ماندیم و فهمیدیم چرا  هی توی فیلم‌های هالیوودی قهرمان‌ها آخرش زنده می‌مانند. شرک را دیدیم و باهم عکس یادگاری گرفتیم. یک آقای خون‌آشام خوش‌تیپی هم  دیدیم خواستیم باهاش عکس بگیریم بی‌جنبه ترساندمان. بعد هم گفت بروید خانه فیلم‌های ترسناک بعد ما گفتیم نمی‌رویم. گفت خجالت بکشید شما دخترهای بزرگی هستید ما شرمنده شدیم بلکه هم خر شدیم رفتیم. قطار وحشت یادتان هست قدیم‌ها داشتیم توی مینی سیتی؟ یک شوخی بی‌نمک بیشتر نبود در مقابل ترس این یکی. رفتیم سینما سه‌بعدی جنگ آقای آرنولد را دیدیم با ترمیناتور نمی‌دانم چندم. بعد تیر از بغل گوشمان رد می‌شد نه تنها توی گوشمان سوت می‌کشید که جریان هوایش را هم حس می‌کردیم. بعد ساختمان می‌ریخت صندلی‌های ما سرجایش می‌لرزید. البته باز خواست خدا هم ما و هم  آقای آرنولد زنده ماندیم. در انتها هم برنامه را با یک ماساژ آب به پایان بردیم. و خسته و خوشحال برگشتیم خانه.

فردا هم برویم یک سبزه‌ای گره بزنیم در بلاد کفر این‌ور بشود سومین سبزه گره زده شده‌ من در بلاد کفر ببینیم بختمان باز می‌شود بالاخره یا نه.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۳
تگ ها :