خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

لوس آنجلس 3

 

خوب اولین اقدام امروز به در کردن سیزده بود. رفتیم پارک گریفیت و سبزه هم گره زدیم به سلامتی. خیال‌مان که از امور سیزده راحت شد رفتیم رصدخانه گریفیت. فکر کنید یک دوست داشته باشید عاشق نجوم و فضا، بعد همراهش بروید رصدخانه! بعد از همان جا من با همین دو تا چشم‌های خودم نشان هالیوود را روی تپه‌های روبرویم دیدم. هیجان‌انگیز بود. بعد هم پلانتاریوم رصدخانه یک برنامه خاصی داشت درباره تاریخ مطالعه آسمان، عالی! بی‌نظیر! باوردنکردنی! (این صفات تاثیر فرهنگ امریکایی است شما به دل نگیرید.)

بعد راهی بلوار هالیوود شدیم یک خیابانی که کفش هی ستاره داشت هی اسم آدم‌های معروف توی ستاره‌ها. بعد بنده هرچقدر گشتم ستاره آقای جورج کلونی را به چشم برادری پیدا نکردم. در عوض کداک تیاتر دیدم. موزه مجسمه‌های مومی و موزه گینس دیدم، هال آو فیم دیدم. ولی خوب جای جورج کلونی را نگرفت. در عوض با آقای تام هنکس فیلم فارست گامپ عکس گرفتم. خودم عاشق عکسم شدم.

بعد هم با مهکامه تماس گرفتیم و قرار گذاشتیم یک مرکز خریدی به نام امریکانا همدیگر را ببینیم. اسمش امریکانا بود ولی قیافه‌اش خیلی هم اروپانا بود اتفاقا به نظر من. دیدن مهکامه هم خیلی عالی بود. اصلا حس نکردم چند وقتی است ندیده‌امش. اصلا انگار زمان نگذشته بود. رفتیم باز توی کتاب‌فروشی مذکور چرخیدیم سه نفری. البته من موفق شدم کتاب نخرم. لابد چون هر چه خریدنی داشت قبلا خریده بودم. بعد هم برنامه را با تماشای یک رقص فواره زیبا به پایان بردیم.

با نازنین دائم داریم گپ می‌زنیم. از زن گم شده‌مان. از نوجوانی خاطره‌انگیز گندمان. و از تمام تجربیات این چند سالی که همدیگر را ندیده‌ام اما چقدر شبیه هم بوده‌ایم. خدا هم انگار کپی پیست خوب یاد گرفته.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٤
تگ ها :