خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

واشنگتن 26+2

 

چمدانم را تقریبا بستم. یعنی هرچه را که تا فردا دیگر احتیاجی نیست گذاشتم توی چمدان. کمتر از 30 ساعت مانده تا پروازم. بعد می‌نشینم توی هواپیما و بیرون را نگاه می‌کنم. چراغ‌های شب را سعی می‌کنم مثل یک خط جادویی بخوانم. مثل ابر بازی بچه‌گی ببینم این محله شبیه چه چیزی است آن یکی شهر شبیه چیست. اصلا گاهی مثل بازی صور فلکی را با چراغ‌های شب بازی می‌کنم. جای آسمان و زمین برایم عوض می‌شود. اگر شهرهایی هم در آسمان وجود داشته‌باشد لابد مردمش هی به زمین نگاه می‌کنند و سعی می‌کنند طالع و بخت‌شان را از روی چراغ‌ها ما بخوانند. می‌دانم می‌دانم اگر مردمی در آسمان باشند زمین هم می‌شود کل‌اش یکی از آن نقطه‌ها اما من دوست دارم دنیای خیالی‌ام را این‌طوری تصور کنم. آدمی که قرار است این همه وقت بی‌کار بنشیند توی هواپیما حق دارد گاهی هم دنیا را این شکلی ببیند. 

راستی یک سفر من لپ‌تاپ طفلکم را نبردم با خودم تمام طول پرواز اینترنت وجود داشت توی هواپیما!

هوا امروز این‌جا خیلی گرم شده نزدیک 30 درجه. بعد هم بادهای وحشتناکی می‌وزد و پشت پنجره زوزه می‌کشد. رشتی ها به‌اش می‌گویند باد گرم. رشتی‌ها موقع باد گرم منتظر زلزله می‌شوند. من اما می‌ترسم هواپیمایم از مسیر خارج بشود گم بشوم نرسم به خانه‌ام. 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦
تگ ها :