خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

و در آغاز کلمه بود

 

نزدیک به سه سال می‌گذرد از روزی که جمله را گفت تا توی دفترمان بنویسیم. بعدش هم گفت با عوض کردن فعل جمله را بنویسیم که همان معنی را بدهد اما سطح زبانی‌اش متفاوت باشد. مثل اینکه خط اول یک صفحه بنویسید. "فلانی رفت" بعد زیرش "فلانی تشریف برد" زیر این یکی "فلانی سایه‌اش را از سر ما کم کرد" ..."فلانی گورش را گم کرد"...جادوی کلمات را شاید قبلا هم می‌شناختم ولی آن روز که دیدم می‌شود دست کم با چهل فعل مختلف همان حرف را زد انگار رسیده باشم بالای یک قله‌ای و چشم‌انداز جدیدی را دیده باشم.

همیشه برایم ملاک اینکه کسی موضوعی را واقعا درک کرده این است که بتواند بدون کلمات تخصصی‌اش هم همان موضوع را بیان کند. مخصوصا در جمعی که همه حاضرین متخصص آن موضوع نیستند. مثلا من بتوانم برای کسی که ریاضی مهندس نخوانده و بسط سری فوریه نمی‌داند چیست توضیح بدهم یعنی چه که هر سیگنالی در دنیا وجود دارد مجموعه‌ای است از چندین و چند سیگنال سینوسی؟ بدون اینکه از کلمات هارمونیک و ضرایب فوریه و حتی سینوس و تناوب و فرکانس استفاده کنم. خوب خیلی سخت است و همه دوستان واقف هستند که من آنقدرها هم مهندس باسوادی نیستم پس نمی‌توانم از پس این‌کار بربیایم. (حواسم هست که همین کار در یک جمع متخصص چقدر کار بیهوده‌ای است. منظورم این است که در یک جمع متخصص به‌نظر من اصولا باید از واژه‌های تخصصی استفاده کرد. ملت زحمت کشیده‌اند کلمه ساخته‌اند که درک مطلب را سریع‌تر و راحت‌تر کنند.)

وقتی دوستی مطالعه درباره موضوع جدیدی را شروع می‌کند و بعد تمام حرف‌های روزمره‌اش هم پر می‌شود از اصطلاحات تخصصی همان حوزه مطالعاتی فقط می‌توانم بگویم هنوز در واقع هیچ چیز از آن موضوع نمی‌داند. یک موضوع وقتی درونی می‌شود. وقتی مال خودت می‌شود که بتوانی با کلمات خودت توضیحش بدهی. تا وقتی داری موضوعی را برای منی که در همان زمینه مطالعه ندارم با کلمات تخصصی همان حوزه توضیح می‌دهی من این حق را برای خودم محفوظ می‌دانم که فرض کنم هنوز خودت هیچ چیزی از موضوع نفهمیده‌ای و صرفا هیجان‌زده‌ای. هیجان‌زده مثل کودکی که واژه جدیدی یاد گرفته و دوست دارد همه جا به‌

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳
تگ ها :