خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

جادو را باور کرده‌ام

 

سوار گردونه‌ام. می‌چرخد و می‌چرخم. حس‌ام چیزی است بین هیجان و لذت خیلی شدید و ترس شاید حتی شدیدتر.

جادو همین است گمانم. کافی است فقط باورش کنی، مثل سیل می‌آید و همه زندگی‌ات را می‌روبد و با خودش می‌برد. دارم وسط سیلاب دست و پا می‌زنم. من می‌ترسم.

پ.ن. : استاد جان حالا می‌فهمم وقتی می‌گفتی جادوگر ترس دارد یعنی چه؟ حالا می‌فهمم پذیرفتن مسئولیت جادوگر بودن چقدر ترسناک است. ترس...نه، فلج شده‌ام.

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٩
تگ ها :