خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

اتحادتان را...

 

توی زندگی من همیشه همین‌طور بوده. همون وقتی که فیزیکی حالم خوب نیست، رفیقم هم مهاجرت می‌کنه، کارم توی شرکت سنگین می‌شه، افراد خانواده باهم می‌جنگند، اوضاع دل و روابط عاطفی می‌ریزد به هم. قلمم می‌خشکد. برنامه‌های مفرح و دوست‌داشتنی به هم می‌خورد. سر و کله آدم‌هایی که فکر مى‌کنی خودشان و ماجراها و دردسرهایشان تمام شده‌اند پیدا می‌شود. و...خلاصه آرزو به دل من ماند که وقتی حالم بد است و یکی ازم می‌پرسد چرا، فقط یک جواب داشته باشد این چرا. بعد من واقعا هیچ‌وقت نمی‌دانم دقیقا حالم از کدامشان بدتر است.

لعنتی‌ها با هم متحد می‌شوند و حمله می‌کنند. بی‌خواب، دل‌خور، ضعیف، خسته، عصبانی، فرسوده و صد تا کوفت دیگر هستم. بغض رهایم نمی‌کند. بغض راه گلویم را بسته غذا پایین نمی‌رود.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٢
تگ ها :