خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

از مرزها

 

من آدمی هستم با مرزهای مشخص و خیلی جدی از مرزهایم دفاع می‌کنم. مرزبانم با شمشیر برهنه ایستاده تا اگر کسی حدش را رد کرد، برش گردانم به پشت مرزهای تعریف شده. آدم‌ها را دیر از مرز رد می‌کنم و راه می‌دهم. حتی اگر ظاهرم خوشحال و خندان و دوستانه باشد. خودم هم دیر به مرز آدم‌ها نزدیک می‌شوم، قدم به قدم. بعد اگر حس کنم مرز را رد کرده‌ام یک قدم می‌روم عقب، یعد یک قدم دیگر. آن‌قدر عقب می‌روم تا یک پیامی بگیرم که معنی‌اش کنم به این که حالا حد رابطه همین است. اما یک وقتی هم می‌شود که یک پیامی می‌گیرم که پا می‌گذارم به فرار. آن‌قدر هم تند می‌دوم که حتی پیام‌ها را هم نمی‌شنوم دیگر. همین‌طور می‌دوم تا کاملا گم و گور بشوم.

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۸
تگ ها :