خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

از سری "چرا امیدوارم؟"ها

 

کسانی که من را می‌شناسند، می‌دانند یکی از دغدغه‌هایم محیط زیست است. و یکی از بروزات این دغدغه‌ام این است که تا می‌توانم از کیسه پلاستیکی کم‌تر استفاده کنم. در این زمینه هم البته شاه‌کارهای بی‌نظیری دارم. مثلا وسط میدان شوش، شهر شوش نه، میدان شوش شهر تهران، به فروشنده گفته‌ام که کیسه نمی‌خواهم و توضیح هم داده‌ام برای کمک به سلامت محیط زیست کیسه نمی‌خواهم. طبعا فروشنده هم یک نگاهی به من انداخته که جمله "طفلک جوون مردم" از هر ثانیه‌اش می‌باریده. (شاید اصلا نوشته‌های دنباله‌داری نوشتم یک روزی از خاطرات کیسه نگرفتن در فروشگاه‌های مختلف...شاید) ولی همیشه معتقد بوده‌ام که باید برای هرکسی که می‌بینم، چرایی این کارم را توضیح بدهم تا کمی مفید باشم.

حالا یک اتفاق شیرینی افتاده. رفته بودم هفته پیش میوه فروشی محل خرید. گفتم کیسه نمی‌خواهم، از خانه با خودم آورده‌ام. میوه‌فروش‌مان هم شروع کرد که: "بعله خانوم کار درستی کردی، این کیسه‌ها برنمی‌گرده به طبیعت. باید تا می‌شه کم‌تر مصرف کنیم..." لابد حال من را می‌توانید تصور کنید که چقدر شاد شدم از این جمله. بعد هم قرار گذاشتیم که من کیسه‌های پلاستیکی استفاده‌ شده‌ام را بیاورم برایش تا دوباره استفاده کند.

اعتراف می‌کنم که از یک میوه‌فروش به احتمال زیاد کم‌سواد و کم اطلاع انتظار چنین حرف و نظری را نداشتم. وقتی توجه به محیط زیست را در چنین آدمی هم می‌بینم به آینده امیدوارتر می‌شوم. (بگذریم که من اصولا یک امیدوار ذاتی هستم که کلا معتقدم آخرش همه‌چیز درست می‌شود.)

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٠
تگ ها :