خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

زمستان 66

 

من از تجربه تماشای "زمستان 66" لذت بردم. لذتی همراه با درد و رنج. و تکرار تجربه ترس و مواجهه با مرگ. این جملات برای من مهم‌ترین جملات این پست هستند.

"زمستان 66" به‌نظر می‌رسد که برای خودش هدفی دارد. که زمستان 66 را یادآوری کند. که نگذارد فراموش شود. کاری کند که انسان‌هایی که از آن زمستان جان سالم به در برده‌اند به جای شرمندگی از زنده ماندن مانع فراموشی‌اش شوند.  

اعتراف می‌کنم که من فراموش کرده بودم. فراموش کرده بودم که به شیشه پنجره‌ها چسب زده بودیم ضربدی و جلوی پنجره اتاق خواب‌ها پتو آویزان کرده بودیم. آن جشن تولد گیشا را فراموش کرده بودم. آن نانوایی نارمک را آن حمام زنانه را آن مهدکودک را...و آن نوروز خاکستری را آن نوروزی که گرد مرگ پاشیده شده بود به شهر. و آن ریاضی که پای صفحه تلویزیون می‌خواندیم. 

اما گذشته از هدف، یک نمایش یک اثر هنری است. یک نمایش با بازی‌های خوب و عالی. با یک نمایش‌نامه دقیق و کم ایراد. که متاسفانه این روزها خیلی نایاب شده. 

من از محمد یعقوبی، یک دقیقه سکوت را دیده بودم پیش از این که آن هم کاری بود به شدت تاثیر‌گذار. طوری که بعد از دیدنش اصلا نمی‌توانستم به نقص‌ها یا ایرادتش فکر کنم. 

از نظر من نمایش‌نامه‌های "زمستان 66" و "یک دقیقه سکوت" یک شباهت واضح داشتند. در هردوی آن‌ها ما شاهد نویسنده‌ای هستیم که در حال نوشتن نمایش‌نامه‌ای است که ما می‌بینیم. در "یک دقیقه سکوت" این ایده با ایده اصلی داستان به شدت شباهت ارگانیک و اندام‌واری داشت. اما این‌جا به نظرم بی‌مورد آمد. می‌شد که نباشد. راستش وقتی یک هنرمند این همه تواناست و این همه کار درخشان بلد است انجام بدهد به نظرم حیف است که به تکرار کردن تکنیک‌های خودش بیافتد.

و در آخر این‌که "زمستان66" تا آخر مهر در چهارسو اجرا می‌شود. ببینیدش در این برهوت تئاتر خوب حیف است یک اجرای عالی را از دست بدهید.

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٤
تگ ها :