خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

مرگ-زندگی

 

آدمی که زنده است، زنده زنده نه که فقط نفس بکشد، به گمان من باید بتواند زندگی را بو بکشد و ردش را هرجایی پیدا کند. چنین آدمی ناچار بوی مرگ را هم می‌شناسد. و باز به گمان من بخشی از احترام به زندگی، باور مرگ است. باور اینکه هر مرگی قطعی است حتی اگر باورش نکنی و انکارش کنی. کم‌کم آدمی‌زاد به جایی هم می‌رسد لابد که با مرگ آشتی می‌کند، با هر مرگی آشتی می‌کند. با مرگ یک دوره از زندگی‌اش مثلا. بعد به تجربه می‌بیند که مرگ، همان مرگ قطعی، پایان دنیا نیست. یک دوره‌ای تمام می‌شود و یک دوره دیگر شروع می‌شود. چیزی در آدمی می‌میرد و چیزی دیگر جایگزینش می‌شود. وقت‌هایی هم هست که لابد به اعتبار همین تجربه آدمی‌زاد به استقبال مرگ چیزی می‌رود به امید زاده شدن چیزی جدید. مثل باغبانی که درختانش را هرس می‌کند به احترام بهاری که می‌آید.

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٧
تگ ها :