خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

سفرنامه 8

 

خوب من امروز موفق شدم ماشین حساب اتوماتیک مغزم رو چند ساعتی خاموش کنم و یه کمی خرید کنم. اما دوباره خودش روشن شد. و برگشتیم سر خونه قبل‌.

هشت روز از سفرم گذشته و حالا اتاقم توی خانه عمو جان برایم آشناست. صبح که چشم باز می‌کنم آن حس "من کجام؟" سراغم نمی‌آید. شاید برای همین دو روز می‌روم از بن بیرون. می‌روم پیش فامی که از آن‌جا باهم برویم کنسرت و بعد زود برمی‌گردم دوباره همین‌جا. برای هفته آینده باید دو تا دوست را ببینم یکی همین بن و یکی هم کمی دورتر. خلاصه باید برنامه‌ریزی کنم که با توجه به تعطیلات دوستان و اقوامم بیشترین فرصت را برای دیدنشان داشته باشم. همه هم دارند سعی می‌کنند به من خوش بگذرد و برنامه‌ام مطابق میلم باشد. دائم از همه‌شان می‌شنوم "هرطور که برای تو راحت‌تر است..." با این همه امروز واقعن نمی‌دانستم چطور برنامه‌ریزی کنم. فعلن برنامه‌ام معلوم شده اما شاید بازهم تغییر کند.

امروز بعدازظهر رفتیم تا کلن. توی مرکز شهر داشتم با زن عمو گپ می‌زدم که یک آقایی آمد و فارسی از ما آدرس کلیسا معروف کلن (دوم) را پرسید. تا بیایم جواب بدهم عمو جوابش را داد اما راستش من هم بلد بودم کجاست. یک‌جوری ذوق کردم از این‌که یک آدرس را توی این شهر بلدم. نقشه‌دوست درونم راضی شد.

هوا هم‌چنان عالی است. از روزی که آمده‌ام یکشنبه کمی باران بارید. بقیه روزها هوا آفتابی است، در حد تی‌شرت و شلوار جین! واقعن باور نکردنی است برایم. سایت‌های هواشناسی هم می‌گویند تا شنبه آینده 31 مارچ هم‌چنان هوا همین‌طور خواهد بود. حالا البته به نفع‌شان است که طوری پیش‌بینی کنند که سیزده‌به‌در ما هم خراب نشود.

این یکی دو روز برفی خانوم را با خودم نمی‌برم. شاید فرصت نکنم هر روز سفرنامه بنویسم. این جمله یعنی من خیلی به فکر خوانندگان گرامی هستم. اما خوانندگان گرامی می‌روند عید دیدنی و آجیل می‌خورند و اصلا به این‌جا سر هم نمی‌زنند. اگر هم سر بزنند کامنت نوشتن دوست ندارند...(لوسم خودم می‌دونم)

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٥
تگ ها :