خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

تو روزنه نوری در خانه ظلمت‌پوش*

 

3 سال پیش ساعت 9 صبح موبایلم زنگ زد. برادرم بود. با صدای یک پدر حرف می‌زد. تو به دنیا آمده بودی عزیز دل. چند ساعت بعد در آغوشت گرفتم. آن روزها من بغض همیشه توی گلویم بود و چشمم در فاصله دو گریه فرصت خشک شدن هم حتا پیدا نمی‌کرد. خواب بودی، من هم گریه می‌کردم و هم می‌خندیدم. خیلی باهات زیر لب حرف زدم. همه حرف‌هایم یادم نیست اما خوب به یاد دارم و هرگز فراموش نمی‌کنم که به‌ات قول دادم که هر وقت بخواهی، باشم برایت.

حال من خوب نبود موقع تولدت. حال خانواده ما هم خوب نبود. حال شهر هم خوب نبود. وقتی قرار بود ببریمت خانه می‌ترسیدیم توی راه گاز اشک‌آور بزنند. حتمن چیزی از همه این‌ها جایی در خاطرات تو ثبت شده حتی اگر خودت به یاد نیاوری.

تو اما برای من یک روزنه نور بودی در یک خانه ظلمت‌پوش. نه فقط اینکه وقتی اولین بار گفتی "نانا" و منظورت من بودم. نه فقط وقتی تلفن زدی و گفتی کجایی بیا با من ماکارونی بخور. نه فقط به خاطر محبتت. تو امید منی به اینکه زندگی در بدترین شرایط ادامه دارد.

تو روزنه امید من هستی نه فقط وقتی بچه خوبی هستی و حرف گوش می‌کنی تو روزنه امید من هستی وقتی قاطعانه می‌گویی نه. وقتی صادقانه می‌گویی امروز کارهای بد کرده‌ای. وقتی خیلی ساده می‌گویی امروز دلت برای من تنگ نشده. همه این‌ها من را به آینده امیدوار می‌کند.

عزیز دلم یادت باشد این تو نیستی که باید از من تشکر کنی به خاطر هدیه‌ها و سوغاتی‌ها این منم که آغوش تو سنگر من است. این منم که می‌مانم و می‌رویم در سنگر آغوش تو در متن این شب خاموش. ازتو سپاسگزارم بردیا شیرینم.

 

 

* ترانه روزنه، از استاد ایرج جنتی عطایی با صدای داریوش

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱
تگ ها :