خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

سربالایی دوست ندارد

 

هربار هربار که سربالای قبل از خانه را میپیچم به راست و دنده ماشین را از 3 می آورم 2 به یادش می‌افتم.

تازه رانندگی یاد گرفته بودم و هنوز به موقع دنده عوض کردن برایم سخت بود. برایش گفتم و او هم تعریف کرد از خودش در موقعیت همان روزهای من که توی سربالایی یادش می‌رفته که دنده کم کند. سربالایی قبل از خانه را به راست پیچید و دنده ماشینش را از 3 آورد به 2 و گفت: "ماشین جان سربالایی دوست ندارد"

هربار یاد همین جمله‌اش می‌افتم و هربار لبخند می‌زنم و به خودم می‌گویم از آدم‌های زندگی‌ام چه توقعی دارم جز این که یادآوری خاطراتشان لبخند به لبم بیاورد. حالا گیرم هرکسی به وقتش اشکم را هم درآورده باشد.

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٦
تگ ها :