خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

بازی‌ها!

 

من شطرنج بلد نیستم، پس بازی نمی‌کنم. بلد نیستم به این معنی نیست که نمی‌دانم اسب ال می‌رود و می‌تواند بپرد و فیل قطری راه می‌رود و رخ عمودی و افقی...، قلعه بلدم کوچک و بزرگ، کیش و مات و پات را می‌دانم یعنی چه. اما کم برنده می‌شوم. و چون تا بشود بازی نمی‌کنم مهارتم هیچ‌وقت افزایش پیدا نکرده. از بازی کردنش لذت خاصی هم نمی‌برم. برایم همین شکل است مثلن شلم یا 21 یا حتی پوکر. بله اصول و قوانینش را بلدم. اما برنده نیستم. شگرد ندارم. نمی‌توانم از یک موقعیت خاصی خوب استفاده کنم. یا به وقتش کاری کنم که نتیجه بازی به خوبی بچرخد. آن سانازی که باختن دوست ندارد و شاگرد اول بودن دوست دارد. سراغ این بازی‌ها نمی‌رود. چه کاری است نه از بازی کردن لذت ببری و نه برنده باشی و کیف برنده بودن را ببری؟ 

بازی‌هایی هم هستند که تویشان همیشه برنده نیستم اما خوبم، مثلن پانتومیم. گاهی می‌برم و گاهی می‌بازم. گاهی به 30 ثانیه درست حدس می‌زنم. گاهی یک کلمه را با یک حرکت به تیمم می‌فهمانم. گاهی هم خودم را به n قسمت مساوی تقسیم می‌کنم و نمی‌توانم منظور را برسانم و یا بفهمم. و مهم‌تر از برد و باخت، از بازی لذت می‌برم. تا فرصتش دست بدهد می‌شتابم به سمتش.

بازی‌هایی هم هستند که دوستشان ندارم. لزومن تویش بد هم نیستم. حتی گاهی خیلی هم خوبم، مثلن مافیا. از این که بتوانم خوب دروغ بگویم تا برنده باشم حالم بد می‌شود. از این که کشف کنم خودم یا دوستانم بلدیم خوب دروغ بگوییم، ( آخ آخ آخ از آن مافیا کهیاز که تیر خلاص بود.) لذت که نمی‌برم هیچ، حالم هم بد می‌شود. حالا گیرم بخش روشنش این است که اگر بتوانی رد دروغ را هم خوب پیدا کنی می‌توانی برنده باشی. نه بازی نمی‌کنم. بازیی که لذت برنده شدنش به چندش از خود آمیخته است را نمی‌خواهم. 

این روزها زیاد به نوع مواجه‌ام با بازی‌ها فکر می‌کنم. شاید این پست ادامه پیدا کند.

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۸
تگ ها :