خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

عادت نکرده‌ام و غمگینم

یادم هست یک روزی به یک رفیقی گفتم: "آدمی یک موجود عجیبی است که به هر کوفتی در زندگی عادت می‌کند." حالا کاش آن رفیق اینجا را بخواند تا برایش بگویم: "نه، آدمی به خیلی چیزها عادت نمی‌کند. اصلن بعضی چیزها وقتی بیشتر تکرار می‌شوند، تحملشان سخت‌تر می‌شود. مثلن همین مقنعه، روسری، مانتو...باورت می‌شود 30 سال است که مجبورم به پوشیدنشان و عادت نکرده‌ام؟ یا همین صبح زود بیدار شدن و موظف بودن به مراعات ساعت کاری. 30 سال است که مجبورم به صبح زود بیدار شدن و مراعات ساعات موظف، 13 سال است که کارمندم و کارم در موظف بودن خلاصه می‌شود. اصلن پولی که می‌گیرم بابت همین موظفی است، اما عادت نکرده‌ام. هنوز وقتی باید یک دورهمی دوستانه را زود ترک کنم چون می‌دانم فردا صبح زود بیدار شدن چقدر سخت است...نه، عادت نکرده‌ام و هر روز انگار سخت‌تر می‌شود. سختی گاهی کلمه درستی نیست، غمگینم می‌کند." غمیگنم برای چیزهایی که ظاهرن باید به آن‌ها عادت کرده باشم و نکرده‌ام.

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٦
تگ ها :