خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

شهر موش‌ها

من فیلم شهرموش‌ها را دوست داشتم. نمی‌خواهم از اثر خاطره بازی صرف نظر کنم، اما حتی گذشته از طعم شیرین و غمگین خاطرات کودکی، فیلم به نظرم داستان درستی دارد. شخصیت‌ها درست طراحی و ساخته شده‌اند. ساخت عروسک و دکور و نورپردازی خوب است. و موسیقی درست و دلنشین است. دست کم در مقایسه با فیلم‌های کلاه قرمزی خیلی خیلی زیباتر و خوش‌ساخت‌تر است.

حالا برسیم به خاطره‌بازی و خاطره‌سازی، سال‌های کودکی ما جامعه هیچ کودکانه نبود. خشن بود. جنگ بود و جایی برای فانتزی و شادی و بازی نداشت. اغلب خانواده‌ها یا درگیر جنگ و پی‌آمدهایش بودند یا زندان و اعدام. جای نفس تنگ بود. بازی‌گوشی و رنگ و شادی گم شده بود. در این سال‌ها کسانی هم بودند که به زندگی فکر می‌کردند به رنگ و شادی و تخیل. این آدم‌ها با کارهایشان برای من، ما، ماندنی شده‌اند و دوست‌داشتنی. مدرسه موش‌ها و فیلم شهرموش‌ها برای من جز پررنگ‌ترین‌ها بود. حالا کپل و دم باریک و بقیه پابه‌پای ما بزرگ شده‌اند و مو سفید کرده‌اند و سعی کرده‌اند زندگی و شهرشان را بسازند. از آجیل تواموش آجیل می‌خرند در مجتمع مسکونی آتی‌موش زندگی می‌کنند و اخبارشان را از موشنا می‌شنوند و به موشنما می‌روند. بگذریم که اگر بخواهد ادامه زندگی خودمان باشد مقادیری مهاجرت و طلاق کم دارد. اما همان بهتر که این‌ها را کم داشته باشد. مگر مدرسه موش‌ها اثر انقلاب و جنگ و اعدام را فراموش نکرده بود؟ مگر در مدرسه موش‌ها از تفکیک جنسیتی مدارس صرف نظر نشده بود؟ مگر شهرموش‌ها 2 از حجاب اجباری صرف نظر نکرده؟ 

شهرموش‌ها 1 اگر داستان ما بود وقتی با اسمشونبر دائم در جنگ بودیم، شهرموش‌ها 2 داستان نسل بعد از ماست که برایش تمام گربه‌ها دشمن نیست. گربه‌های سفید را هم می‌بیند و می‌داند که: چه گربه باشیم، چه بچه موش، خواهان مهریم و گرمای آغوش. آخ که از آغوش!

پ.ن. : نویسندگان محترم آن چند جمله ضد زن کپل عزیز ما را هم اگر اندکی تغییر بدهند، تا به جای کلمه زن‌ها، بگوید "نارنجی" ، گمانم می‌توانم تمام فیلم را دوست داشته باشم. 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱٥
تگ ها :