خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

یادداشت‌های یک اتوبوس‌سوار 2

وقت‌هایی که هم اتوبوس کولردار است و هم جا برای نشستن هست، حس می‌کنم چه خوش‌شانسم. مخصوصن اگر حسابی خسته باشم و کفشم هم پشت پایم را زده باشد. صندلی‌ام کنار پنجره نیست. به جای خیابان دست‌هایم را نگاه می‌کنم. برای اولین بار لاک آبی زده‌ام. توی شرکت هم امروز دست به آچار بوده‌ام. لاک‌هایم پریده. تصویر زن شلخته شده‌ام. اما امروز خوش‌شانسم. پسرک لاک پاک‌کن می‌فروشد و چسب زخم. 

- یه بسته لاک پاک‌کن بده. چنده؟

- دو تومن، دو تا ببر.

پنج تومنی را از کیفم درمی‌آورم و می‌دم دستش.

- یه بسته هم چسب زخم ببر، به درد می‌خوره توی کیفت باشه. 

زخم پشت پایم می‌سوزد.

- باشه پس دو بسته لاک پاک کن بده و یه بسته چسب زخم.

پسرک کوچک‌تری از سر اتوبوس به سمت ما می‌آید و داد می‌زند: "لاک پاک کن هزار تومن." و بعد از خنده ریسه می‌رود.

پسرکی که دارد از من پول می‌گیرد سرش رو برگردانده و دنبال صدا می‌گردد. می‌ترسد پشیمان شوم. فوری پول را می‌گیرد و به سمت در اتوبوس می‌رود. سر راه دست می‌اندازد و بازوی پسرک فسقلی را محکم چنگ می‌زند و دنبال خودش می‌کشد.

"بیا پایین ببینم."

تا خانه فرصت دارم لاک‌هایم را پاک کنم. 

پیاده که می‌شوم روی نیمکت‌های ایستگاه می‌نشینم و به زخم‌های پشت پایم چسب می‌زنم و می‌روم سمت خانه.

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱٦
تگ ها :