خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

سکوتِ دزد

گاهی سکوت بر من نازل می‌شود. و وقتی نازل می‌شود، مدتی طولانی مهمان من باقی می‌ماند. داستان نوشتن را هم همین‌طور گم کردم. اول سه روز مردم، بعد سکوت بر من نازل شد. مهمان طولانی‌مدتم شد. داستان‌نویسی را از من دزدید و رفت. 

دوباره سکوت نازل شده. گمان می‌کنم چیزی ندارم که این بار بدزد و ببرد. شاید هم اشتباه می‌کنم و فقط امیدوارم که چیزی ندارم که بدزد. 

چه شد که سکوت نازل شد؟ اگر می‌شد بگویم که سکوتی در کار نبود. راز، آن هم نه راز خودم فقط که راز دیگری هم، بعد سکوت و بعد بی‌حسی در بخشی از روان و بعد گسترش سکوت و بی‌حسی. و بعد دزدیده شدن چیزی ارزشمند. 

نگران خودم هستم و آنچه که این بار سکوت خیال دارد از من بدزد. بسیار هم گزیده‌دزد است. می‌گردد و عزیزترین را می‌یابد. چون خدایان که همیشه از تو قربانی کردن عزیزترین و ارزشمندترینت را انتظار دارند. 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱۸
تگ ها :