خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

هر پانزده دقیقه یک بار

 

بازوبند دستگاه فشارسنج به بازوی چپم بسته شده و دستگاه کنترل کننده‌اش از گردنم آویزان است. هر پانزده دقیقه فشار خونم را اندازه می‌گیرد. قرار است موقع اندازه‌گیری فشار خونم سعی کنم جایی بنشینم و دستم را صاف نگه دارم. هیچ کاری را نمی‌شود شروع کرد بدون یادآوری اینکه الان اگر فشارسنج کارش را شروع کرد، کجا می‌توانم بنشینم. 

چند هفته پیش که قطع کردن مصرف قهوه و راه نرفتن در هوای آلوده و نفس عمیق کشیدن دیگر برای کاهش تپش‌قلب‌های ناگهانی فایده نداشت، رفتم دکتر و...قلبم یک مسیر الکتریکی اضافی دارد. و به جای اینکه بین هر دو ضربان، لحظه‌ای سکوت کند، بی‌وقفه می‌تپد. وقتی سابقه آشنایی با پزشک معالج اندکی کمتر از 30 سال باشد. در چنین موقعیتی ممکن است چشمک بزند و بگوید: "قلبت هم مثل خودت عجله دارد."

حالا فعلا مصرف نمک را باید محدود کنم و بعد از نتیجه این تست‌ها معلوم می‌شود با قلبم باید چه کنم. 

این مشکل مادرزادی است و ربطی به افزایش سن ندارد. اما نمی‌دانم چرا کلیت این دستگاه وصل کردن به بدن و نمک نخوردن و...هی به من یادآوری می‎‌کند به زودی 40 ساله می‌شوم.

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٤/٢۱
تگ ها :