خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

اين چند روز تعطيلی

در اين چند روز كه پويا رفته من در مركز توجه دوستانم بودم تقريبا تمام دوستانم حداقل يكبار
تماس گرفته اند . بنابراين من بارها و بارها مكالمه اي شبيه به مكالمه زير را تكرار كرده ام
من : الو بفرماييد
اونطرف خط : سلام ساناز چطوري ؟
....
....
ا:پويا كي رفت ؟
م: سه شنبه بعد از ظهر
ا : جاش خالي نباشه . تنها نمون پيش ما بيا
م : باشه حتما
...
...
خداحافظ
خداحافظ
احساس خوبي به آدم دست ميدهد وقتي ميبيند دوستانش به يادش هستند و سعي ميكنند تنهايش نگذارند
دوستان خوبم ممنون از همه شما

پنج شنبه و جمعه اين هفته خانه بودم . خوب طبيعي بود كه جاي پويا خالي باشد . ولي بعضي مواقع نبودنش بيشتر به نظر مي آمد .
پويا به حيوانات و نگهداري آنها خيلي علاقه دارد ولي من از لمس كردن حيوانات خوشم نمي آيد در نتيجه براي اينكه نظر هر دو نفرمان تامين شود آكواريوم و چندتا ماهي خريديم . ديروز درست اولين جمعه اي كه پويا نبود و اگر بود حتما ساعت ها كنار آكواريوم مينشست و ماهي ها را نگاه ميكرد ، يكي از ماهي ها تخم ريزي كرد . ماهي نر هم با يك رقص زيبا نظر ماهي ماده را به خودش جلب ميكرد و با حلقه كردن بدنش به دور ماهي ماده كمكش ميكرد بعداز آنكه ماهي ماده تعدادي تخم بيرون ميريخت ، ماهي نر آنها را ميخورد و در فضايي بالاي شكمش نگه ميداشت . من از اين صحنه ها چند تا عكس گرفتم و اميدوارم كه عكس ها خوب شده باشد تا وقتي پو يا برگشت بتواند ببيند . ولي خدا ميداند كه در اين لحظات چقدر جاي پويا خالي بود .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٦/۸
تگ ها :