خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

ديروز بر من چه گذشت

ديروز درست قبل از اينكه سوار تاكسي بشوم فهميدم كف كفشم پاره شده ( البته چند روزي بود كه ترك برداشته بود ولي من توجهي نكرده بودم ) و من با كمال خنگي به جاي اينكه برگردم خانه و كفشم را عوض كنم با همان وضعيت آمدم شركت .ولي خوشبختانه يكي از همكارانم با چسب و منگنه كاري كرد كه يك روز را دوام بياورد .
روز 5شنبه يك كرم ضدآفتاب خريده بودم كه ديروز ميخواستم بازش كنم ولي وقتي به شيوا نشانش دادم ، فهميديم كه براي پوست من مناسب نيست ولي چون جعبه اش را دور انداخته بودم نميتوانستم كرم را عوض كنم .تصميم گرفتم شب كه ميروم پيش مادر و پدرم (ديشب از سفر برميگشتند ) اگر مادرم هنوز كرم ضد آفتاب نخريده كرم را بدهم به مادرم راستش چون از قبل هم مادرم ميخواست برايم يك دامن بدوزد فكر كردم كرم را به عنوان تشكر به مادرم خواهم داد (دامن را ميخواستم روز 5شنبه اين هفته بپوشم )
موقع رفتن از شركت تصميم گرفتم قبل از رفتن به خانه پدر و مادرم بروم خانه خودمان كفش سالم بپوشم . به محض رد شدن از در شركت و رسيدن به كوچه تمام کارهای همكارم دود شد و رفت هوا : چسب بر اثر گرماي زمين باز شد و منگنه ها هم در اثر اصطكاك با آسفالت بعد از 3 قدم كنده شدند و من با وضعي مشابه صبح در خيابان شروع به راه رفتن كردم رفتم خانه خودمان كفش عوض كردم . به ماهي ها هم غذا دادم و رفتم خانه پدر و مادرم چند ساعتي استراحت كردم و كتاب خواندم . داشتم ماجراهاي روز را فراموش ميكردم كه مسافران از راه رسيدند :
همان روز اول سفر تصادف كرده بودند دوتا از دنده هاي مادرم شكسته بود و سر پدرم و پاي مادرم هم آسيب ديده بود بنابراين تمام سفر را در خانه مانده بودند و يا راه مطب دكتر و راديولوژي و...طي كرده بودند . شوكه شده بودم چون فكر ميكردم اين روز ها اين زوج نه چندان جوان دارند استراحت ميكنند وخستگي در ميكنند . در حالي كه .......
تازه وقتي كمي از شوك بيرون آمدم متوجه شدم كه مادرم خودش درست قبل از سفر ضد آفتاب خريده و در ضمن آدمي كه دنده هايش بشكند نميتواند خياطي بكند و من از حالا تا حداقل 2 هفته پرستار مادرم خواهم بود . در نتيجه نه خانه خودمان ميتوانم بروم نه پيش هيچكدام از دوستانم و يا هر برنامه ديگري كه از قبل فكر ميكردم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٦/٩
تگ ها :