خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

اعتماد

امروز صبح هوا به شدت سرد بود من کنار بزرگراه منتظر تاکسی بودم که يک ماشين نگه داشت و من بلافاصله سوار شدم وقتی ماشين حرکت کرد فهميدم که اين آقا مسافر کش نيست . و
می خواهد در این هوای سرد کمکی کرده باشد ولی چیزی وجود داشت که به شدت آزارم می داد احساس خوبی نداشتم این آقا هم که داشت پسرش را میرساند مدرسه از آن آدمهایی بود که مدام حرف میزد . و درس خواندن و موءدب بودن پسرش برای من تعریف میکرد و دائم نظر من را هم میپر سید . ولی من اصلا نمی توانستم ارتباط برقرار کنم در حالی که ظاهرا هیچ چیز غیر عادی هم وجود نداشت .
چرا ؟ من معمولا مشکل روابط عمومی ندارم . ولی یک احساس عدم امنیت به شدت آزارم میداد . که برای خودم هم قابل توضیح نیست . شاید این خبر هایی که هر روز درباره باند های تبهکار می شنویم باعث شده که آدم سخت اعتماد کند .
من فکر میکنم همه ما در یک فضای بی اعتمادی با هم ارتباط برقرار میکنیم و این موضوع برای خانمها به علت عدم وجود احساس امنیت شدید تر است خصوصا اگر طرف مقابل یک مرد باشد .
چه باید کرد که روابط انسانی تر باشد ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/۱٠
تگ ها :