خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

مهمانهای عزيز

يادتون هست وسط تابستون رفته بوديم اهواز ؟

ميزبانان خوبمون آمده اند تهران . البته چون هزار تا دوست ديگه هم دارند فقط گاهی به ما سر ميزنن.

اين زوج عزيز هم مثل ما يه موقعی کوهنورد بودند . يادش بخير . وقتی رفته بوديم دماوند ، محمدرضا و چند نفر ديگه از يه مسير ديگه رفته بود قله و چند دقيقه ای زودتر از مارسيده بودند . من محمدرضا را که ديدم . فهميدم به قله نزديک شدم . برام از دور دست تکان ميداد . چقدر انرژی گرفتم . وقتی رسيدم  بهش گفتم : چقدر مونده ؟ از سر راه رفت کنار و گفت : رسيدی ! باورم نميشد ، بام ايران .... گفتم : من ميخوام جيغ بکشم . گفت : خوب جيغ بکش ! و من آنچنان جيغی کشيدم که پويا ( که سرپرست برنامه بود ) فکر کرد بلايی سرم اومده .

 

اين هم به ياد جوونی هامون :

رستنی ها کم نيست

من و تو کم بوديم

خشک و پژمرده و تا روی زمين خم بوديم

گفتنی ها کم نيست

من و تو کم گفتيم

مثل هذيان دم مرگ از آغاز

چنين در هم و برهم گفتيم

ديدنی ها کم نيست

من و تو کم ديديم

بی سبب از پاييز

جای ميلاد اقاقی ها را پرسيديم

چيدنی ها کم نيست

من و تو کم چيديم

وقت گل دادن عشق روی دار قالی

بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسيديم

خواندنی ها کم نيست

من و تو کم خوانديم

من و تو ساده ترين شکل سرودن را

در معبر باد

با دهانی بسته وامانديم

من و تو کم خوانديم

من و تو وامانديم

منو تو کم ديديم

من و تو کم چيديم

من و تو کم گفتيم

وقت بيداری فرياد

چه سنگين خفتيم !

من و تو کم بوديم

من و تو اما

در ميدان ها

آنک اندازه ی ما می خوانيم

ما به اندازه ما می بينيم

ما به اندازه ما می چينيم

ما به اندازه ی ما می گوييم

ما به اندازه ی ما می روييم

من و تو

خم نه

در هم نه

کم هم نه

که می بايد باهم باشيم

من و توحق داريم

در شب اين جنبش

نبض آدم باشيم

من و تو حق داريم

که به اندازه ی ما هم شده ،‌ با هم باشيم

گفتنی ها کم نيست .......

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٥
تگ ها :