خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

باز باران با ترانه

باز باران با ترانه ...

جوی های آب پرشده و سر ريز کرده و مقدار زيادی زباله و برگ پاييزی را به داخل پياده رو ها و خيابانها ريخته .

با گهرهای فراوان ...

سطح خیابانها که پر از چاله است با آب پرشده ، هر ماشينی که رد ميشود . کلی آب به اطراف ميپاشد . خوب چون من هم جز اطراف هستم . خيس ميشوم .

ميخورد بر بام خانه ...

تاکسی ها اصلا به مسيری که ميگويم ، توجهی ندارند . اکثرا يک مسافر دارند ( لابد دربست ) من هم که پول تاکسی دربست گرفتن ندارم بنابراين آرام آرام شروع به پياده روی ميکنم ، شايد کسی سوارم کرد .

يادم آرد گردش يک روز ديرين ....

يک ماشين بوق ميزند . ( ۲۰۶ !!!!!؟؟؟؟؟؟!!!!!!!؟؟؟ ) شايد آشناست ؟ نه . عوضی گرفته .

خوب و شيرين.....

يک تاکسی يکی از مسافرينش را پياده ميکند و من سوار ميشوم . به ساعت نگاه ميکنم . نيم ساعت پيش که از شرکت بيرون آمده بودم . خشک بودم . ولی وقتی کسی از چتر خوشش نيايد باي هم خيس بشود .

توی جنگلهای گيلان ....

نيم ساعت ديگر گذشته و من هنوز به انتهای ميرداماد نرسيده ام . باران حرکت ماشينها را کند کرده . تعداد کسانی که تا کسی پيدا نکرده اند زياد است بنابراين نيمی از خيابان را گرفته اند . تعداد زيادی هم برای اينکه گرفتار نشوند بر خلاف هميشه حتی برای مسيرهای کوتاه هم ماشينهای خودشان را بيرون آورده اند . اکثر تاکسی ها هم که فقط يک مسافر دارند . پس تعداد ماشينها جند برابر روزها ديگر است . پس حالا حالا ها در اين ترافيک گرفتار خواهم بود . پس پياده ميشوم .

نرم و نازک...

تا سر چهارراه آمده ام . ولی به نظر نميرسد اوضاع فرقی داشته باشد . پس پياده ادامه ميدهم . تا سر نيايش را هم پياده ميروم .

چست و چابک ...

بيش از يک ساعت پيش از شرکت بيرون آمده ام . من هم که سوخت اصلی ام آب است . هوا هم که سرد و مرطوب است : شديدا به دستشويي احتياج دارم . تا ۲ روز ديگر هم که پريود خواهم شد . دل درد و کمر درد هم که دارم . سرما خوردگی هم که تازه خوب شده ولی همچنان آب ريزش بينی ادامه دارد . به جز اينها اوضاع روبراه است . من باران را دوست دارم حتی اگر...

کودکی ده ساله بودم ...

ميرسم سر نيايش نياز های اوليه و دردهای طبيعی ( که ناشی از بيماری نيستند ) و آب ريزش بينی ادامه دارد . تشنه و گرسنه هم هستم . ولی چون تند راه رفته ام گرمم است و عرق کرده ام . تا انتهای بزرگراه را نميتوانم پياده بروم . پس منتظر تاکسی ميشوم .

با دو پای کودکانه ....

بعد از ۲۰ دقيقه تاکسی پيدا ميکنم . بازهم ترافيک و.... ولی کاست شب ، سکوت ، کوير شجريان و تصنيف باران..... البته مشکلات همه به قوت خود باقی هستند ولی حالا عرق تنم در حال خشک شدن است و سردم شده .

ميپريدم از سر جو .....

بالاخره رسيدم . تا خانه را ميدوم . وقتی ميرسم لباسهای خيس را هر کدام به يک طرف پرت ميکنم و ..... آخيش راحت شدم . سعت را نگاه ميکنم ۲ سعت توی راه بوده ام . خسته ام . پويا يک فنجان چای گرم به من بده و آغوشت را . من باران را دوست دارم حتی اگر...

باز باران با ترانه .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱٢
تگ ها :