خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

خبر غير منتظره و ناگهانی بود . صدام دستگير شد . و من بهت زده شدم . يادم آمد از روزی که ۱۲ سال داشتم و خبر مرگ کسی را شنيدم که ميخواست اگر جنگ با صدام ۲۰ سال هم طول بکشد ، بايستد و نشد . آنروز هم ناباور و بهت زده بودم . يادم آمد از روزی که ۱۱ ساله بودم و شنيدم که جنگ تمام شد . و من نميدانستم که ميشود جنگ هم روزی تمام شود . و من نميدانستم که جاهايی از دنيا هست که در آن مردم با کشور همسايه نميجنگند . ذهن کودکانه من ، باور کرده بود که زندگی همين است که من تجربه ميکنم .
و امروز صدام که کودکی را از من ، زندگی را و آزادی را و آسايش را و کرامت انسانی را از خيلی های ديگر گرفت ، با قيافه خيابان خوابها در نزديکی محل تولدش ، دستگير شده . و من هنوز ناباورم . اين ديو کودکی من در دام است . و من بايد تمرين کنم به باور کردن . باور آن که روزی ميرسد که در آن فروريختن آنچه که باور ندارم را ببينم .
و من چقدر احساس نزديکی ميکنم به مردمی که در خيابانها رقص و پايکوبی ميکنند . شاد باشيد .
و من چقدر دلم ميخواهد . صدام عادلانه محاکمه شود . بی کينه . آنچه که صدام از خيلی ها دريغ کرد . کاش صدايم به مردم عراق ميرسيد : در اينجا که من هستم هم صدام ويرانگری کرده ، آدم کشته و جنايت کرده . من ميدانم صدام يعنی چه . ولی اجازه ندهيد آن ديو بار ديگر شما را از انسانيت دور کند . با او عادلانه رفتار کنيد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢٤
تگ ها :