خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

چه گوارا

ديشب کتاب خاطرات بوليوی ( چه گوارا ) را تمام کردم . اين کتاب مرا ميبرد به دوران نوجوانی که دوست داشتم چريک باشم . چابک ، مقاوم و با اندامی ورزيده و قوی . آنزمان آنچه که کمتر به آن می انديشيديم ، اين بود که به عنوان يک چريک با چه چيزی ميخواهم بجنگم . آنچه که برايم مهم بود اين بود که چريک باشم همين . طبيعی است که قهرمان آندوره از زندگيم چه گوارا بود . او را دقيق نميشناختم . فقط ميدانستم ۱۰ سال و دو هفته قبل از تولد من در حين يک جنگ چريکی در جنگلهای بوليوی کشته شده . ميدانستم دوست نزديک فيدل کاسترو ست . ميدانستم که بعد از پيروزی انقلاب کوبا ، مسووليت سياسی نميپذيرد و تصميم ميگيرد که کل امريکای جنوبی را آزاد کند . شخصيت بزرگی که در هاله ای از تقدس در ذهن من فرمانروايی ميکرد .
سالها بعد که ديگر فهميدم من آدم جنگ چريکی نيستم . نه قدرت بدنی لازم را داشتم ، نه روحيه اش را . اما از ارزش چه در ذهنم کاسته نشد . تا اينکه کتاب خاطرات بوليوی را خواندم . اين کتاب دفترچه يادداشت روزانه اوست ، در آخرين نبردش . خواندن اين کتاب خيلی بيش از آنچه که فکر ميکردم طول کشيد . چون اين کتاب نوشته نشده که کسی بخواند . اين کتاب شايد مرتب کردن ذهن چه است در پايان هر روز . بنابراين کشش داستانی اصلا ندارد . در پايان هيچ صفحه ای انگيزه ويژه ای برای خواندن صفحه بعد به وجود نمی آيد . ولی آنچه که پس از خواندن اين کتاب برايم مهم است ، شکستن تقدس چه در ذهنم است . شايد اگر او الان زنده بود روشهای ديگری را برميگزيد ، شايد هم مانند دوستش هنوز بر روشهای ۴۰ سال پيش پافشاری ميکرد . نميدانم ، ولی چه ديگر قهرمان من نيست . کسی که روستاييان بيسوادی که به او نميپيوندند را خائن ميداند . از همه همرزمانش توقع دارد که تا آخرين قطره خون بجنگند . تا ميتوانند بکشند و بدون آنکه به چيزی در اين ميان شک کنند ، کشته شوند . و در غير اين صورت بزدل و خائن هستند ..... نه او ديگر قهرمان من نيست . همچنان به روحيه ظلم ستيزی اش و افکار و شخصيتش احترام ميگذارم ، اما روشهايش را .... نه .


پ.ن. : اين کتاب مقدمه ای دارد از فيدل کاسترو به حجم ۴۰ صفحه . لابد ميدانيد که کاسترو به سخنرانی های طولانی و بدون نوشته معروف است . فکر کنم اين مقدمه هم يکی از همان سخنرانی ها باشد که کسی از آن نوشته برداشته .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢٥
تگ ها :