خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

همه ميترسند

همه ميترسند ، اما من و تو

به چراغ و آب آيينه پيوستيم

و نترسيديم

 

سخن از پيوند سست دو نام

و هماغوشی در اوراق کهنه يک دفتر نيست

سخن از گيسوی خوشبخت منست

با شقايق های سوخته بوسه تو

 

سخن از پچ پچ ترسانی در ظلمت نيست

سخن از روزست و پنجره های باز

و هوای تازه

واجاقی که در آن اشيا بيهده ميسوزند .

 

 

۳ سال از روزی که من و پويا رسما زن و شوهر اعلام شديم ميگذرد  . و هنوز بخشی از سفره ای که عشق ما را به ديگران شناساند در گوشه ای از آشيانه مان پهن است . آيينه و شمع و نبات و نقل های رنگين ، يادگاری از عشق هر يک از دوستان عزيزمان . امروز باز غبار روی آيينه و شمعدان ها را پاک کردم .

 

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نيديشم

که همين دوست داشتن زيباست

 

 

صدا کن مرا

 صدای تو خوب است

صدای تو سبزينه گياه عجيبی است

که در انتهای صميميت حزن ميرويد.

 

در ابعاد اين عصر خاموش

من از طعم تصنيف در متن ادراک يک کوچه تنهاترم

بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايی من بزرگ است

و تنهايی من شبيخون حجم ترا پيش بينی نميکرد

و خاصيت عشق اين است .

 

 

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢۱
تگ ها :