خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

دارم خميازه ميكشم و به تنم كش و قوس ميدهم ، تا ساعات اداري امروز هم تمام شود . دوباره از فردا 3 روز تعطيلي داريم .
فردا 12 فروردين ، روز جمهوري اسلامي ايران است . روز اعلام نتايج رفراندوم جمهوري اسلامي .
۲۵ سال پيش در چنين روزهايي ، روز هاي شادي نوروز بدون ديكتاتور ، پدران و مادران ما به چيزي آري گفتند كه نميشناختندش . به جمهوري اسلامي .
به حكومتي كه قرار بود در آن : ماركسيسم را در دانشگاه يك استاد ماركسيست تدريس كند ( به نقل از كتاب جمهوري اسلامي نوشته مرتضي مطهري )
حكومتي كه قرار بود در آن :‌ يك زن زرتشتي كه اتفاقا رشته تحصيلي اش حقوق بود ،‌حقوقي برابر با يك مرد مسلمان داشته باشد . ( به نقل از فيلم مستندي كه در 21 بهمن سال 82 از شبكه سراسري سيما پخش شد )
و من حالا ،‌ اينجا بعد از 25 سال مانده ام كه چرا مادرم نپرسيد كه جمهوري اسلامي چيست ؟ چرا نپرسيد چه چيز تضمين ميكند حكومت اسلامي آينده همان باشد كه امروز ادعا ميشود ؟ چرا پدرم نپرسيد كه چرا در برگه هاي راي به جز جمهوري اسلامي نامي از هيچ حكومت ديگري نيست ؟
و تنها جوابي كه براي خودم ميابم همان پاسخ تكراري هميشگي است . كه پدر و مادر من فقط ميدانستند كه شاه نميخواهند . سلطنت نميخواهند و نميدانستند كه چه ميخواهند.
مثل بسياري از ما كه حالا ميدانيم چه نميخواهيم . همين و بس . و مثلا چون رضا پهلوي آن كس كه نميخواهيم نيست پس شايد حتي او را با شور و هلهله به كشور باز گردانيم ، حتي اگر او بخواهد ما را 25 سال به عقب بازگرداند .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱۱
تگ ها :