خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

ديشب همين نزديکی های خانه خودمان به ديدار دو تا دوست خيلی خوب رفتيم ، چون دير وقت رفته بوديم ، شب را هم همانجا مانديم صبح مثل هميشه از همه زودتر بيدار شدم و هرچه کردم خوابم نبرد . چون همه خواب بودند هيچ کاری هم نميتوانستم انجام بدهم . داشتم کلافه و عصبی ميشدم که ديگر طاقت نياوردم و امدم خانه خودمان . به محض ورود به خانه حالم بهتر شد .....خواستم بگويم من خانه ام را دوست دارم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱۱
تگ ها :