خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

هميشه معتقد بودم و هستم بهترين راه برای تبليغ کار و روشی که فکر ميکنم درست است . اين است که صادقانه به آن روش زندگی کنم . بدون سر و صدای اضافه . يا استفاده از روش ها تبليغات تجاری .

من در گروه تحقيقات يک شرکت کار ميکنم و تنها زن در کادر فنی اين گروه هستم .( پيش از اين سه زن مهندس ديگر هم در اين شرکت کار ميکردند که به جرات ميتوانم درباره دو نفر از آنها بگويم که درباره کارشان صاحب نظر بودند ) در همان ماههای اول استخدامم طی بازديدی که رئيس هيات مديره شرکت از گروهمان داشت فهميدم که رئيس گروه ما هميشه از استخدام مهندسين زن خودداری ميکرد . تا اينکه به اصرار هيات مديره و در واقع به دستور مديريت لايه های بالاتر به اين کار راضی شده ( خوشحال نشويد دلايل هيات مديره چندان هم فيمينيستی نبود . ثبات بيشتر کارمندان زن ، درخواست حقوق کمتر و مطيع تر بودن دلايل مديريت سطوح بالاتر شرکت ما بود )  خوب طبيعی بود که نظر چندان مثبتی هم درباره من نداشت . که من فکر ميکردم نظر رئيسم در طی اين چند سال تغييری نکرده . تا اينکه امروز يکی از همکارانم ( که بيشتر با هم دوستيم تا همکار ) ماجرايی را  برايم تعريف کرد که روزم را خوش کرد . اين دوست اين طور تعريف کرد :

برای همکاری مستقيم با اين دوست من چند مصاحبه انجام شد و از بين اين مصاحبه شوندگان يک خانم مهندس جوان ( با تجربه کاری کم ) امتياز علمی بيشتری کسب کرد . بعضی از آقايان گروه از استخدام اين خانم ابراز نا رضايتی ميکردند . چرا که معتقد بودند خانم ها حساس هستند و شايد به همين دليل نتوان کارهای مشکل و سخت را به عهده خانمها گذاشت و کاری که برای همکار تازه وارد در نظر گرفته شده کار به نسبت سختی است . اما رئيس گروه ما ( همان که با استخدام زنان مهندس مخالف بود ) گفته بود : « که در ابتدای استخدام خانم مهندس سميعی ( يعنی من  )  من هم همين نظر را داشتم اما به مرور زمان فهميدم اشتباه کردم و خانم سميعی از پس تمام کارهايی که به عهده ايشان گذاشته شده بر آمده اند »

من خوشحالم نه فقط برای خودم . چون شما ميدانيد که به زودی به کلی کار مهندسی را کنار خواهم گذاشت . برای تمام زنان مهندسی که از اين پس امکان دارد برای مصاحبه به اين شرکت بيايند .

نميخواهم اينطور وانمود کنم که مبارزه کرده ام . نه ! اصلا من خودم ميدانم ( تمام کسانی که با من در دانشگاه همکلاس بوده اند هم ميدانند . ميگيد نه از مينا بپرسيد . ) که از نظر سواد مهندسی چيزی نيستم . فقط هميشه معتقد بوده ام کار مردانه و زنانه ندارد . و از انجام هيچ کاری به بهانه زن بودنم شانه خالی نکرده ام . من خوشحالم که تنوانسته ام نظر کسی را عوض کنم که سنی ( بيش از ۵۰ سال ) از او گذشته و اين سال ها  ( که همراه تدريس در دانشگاه بوده اند ) نتوانسته بود نظرش را عوض کند . شايد موفقيت بزرگی به نظر نرسد ولی من را عميقا خوشحال کرده .  من خوشحالم که تنها با صادقانه زندگی کردن عقيده ام ، توانسته ام نظر کسی را عوض کنم . خيلی خيلی خوشحالم . البته مطمئنم که در تغيير اين نظر رئيسم حضور حرفه ای همان دو همکار زن که گفتم بی شک خيلی موثر بوده به ويژه که هر دو به شدت از من با سوادتر هستند .  ( شيوا  ! کاش از شرکت نرفته بودی تا امروز يک جشن دو نفره حسابی با هم ميگرفتيم . ) 

خوب خوشحالم ديگه نميخواهيد در شادی من شريک باشيد ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢٢
تگ ها :