خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

امروز صبح يکی از همکار ها از قول يکی ديگه از همکارها ازم خداحافظی کرد و حلاليت طلبيد آخه اون يکی همکارم داره ميره مکه ( چی شد . خودمم قاطی کردم . بگذريم )

 اما واقعا حلاليت طلبيدن يعنی چی ؟ طلب بخشش ؟ نميدونم . فعلا به منزله يک رسم شده . طرف حلاليت ميطلبه ، مکه ميره و هيچ چيز عوض نميشه . يعنی چی که از کسی بخواهيم ما رو بخششه و باز هم تمام همان کارهايی که شايد کسی را آزرده کرده را دوباره هم انجام بدهيم .

در مورد اين همکارم ، اتفاقا چندی پيش مسئله ای پيش آمد که من را دلخور کرده بود . اما حالا مثل زخمی است که خوب شده . حتی جای زخم هم باقی نيست . اما خاطره اش هست . و من هميشه او را به عنوان کسی که توانسته يکبار چنين کاری را انجام دهد ميشناسم . و هرگز در چنان موردی به او اعتماد نخواهم کرد . ولی آن اتفاق خاص ديگر آزارم نميدهد . اگر اين بخشش است . خوب من بخشيده ام . و اگر بخشش چيز بيشتری است . در توان من نيست . من آنقدر ها بزرگوار نيستم . من میپذيرم که همه انسان ها به حکم انسان بودن ، اشتباه ميکنند . اشتباهات را ميبخشم . همانطور که نياز دارم بخشيده شوم . اما وقتی چيزی ويژگی شخصيت کسی شد ، و آن ويژگی هم آزار دهنده است ، ديگر نميفهمم بخشش را کجای معادله بايد بگذارم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢۸
تگ ها :