خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

امروز صبح توی ايستگاه تاکسی های خطی ميدان آزادی به ميدان ونک ۳ يا ۴ تاکسی منتظر ايستاده بودند که ۳ نفر مسافر در صندلی عقب هر يک نشسته بودند و منتظر بودند تا کسانی پيدا شوند که حاضر باشند دو نفری روی صندلی جلو بنشينند و يا کسانی که برای يک نفر کرايه دو نفر را پرداخت کنند . و با اينکه يک صف طولانی از مسافرين هم تشکيل شده بود هيچکش حاضر نميشد که با اين شرايط سوار اين تاکسی ها شود . تعداد مسافرين منتظر تاکسی به حدود ۲۰ نفر رسيده بود و هيچ کس حاضر نميشد که حتی به قيمت جلو افتادن نوبتش روی صندلی جلو بنشيند . ( وقتی نفر اول صف نخواهد سوار تاکسی شود نوبتش به نفر بعدی داده ميشود و همينطور تا آخر صف ) . در نهايت يکی از راننده های تاکسی پذيرفت که روی صندلی جلو فقط يک مسافر سوار کند بدون اينکه کرايه را دو برابر کند . و در نتيجه بلافاصله حرکت کرد . مسافران يکی ديگر از تاکسی ها هم که مدت بيشتری منتظر مانده بودند ، از ماشين پياده شدند و سوار ماشينی شدند که راننده اش پذيرفته بود فقط ۴ مسافر سوار کند و کرايه بيشتری هم درخواست نکند . و تا زمانی که من آنجا بودم  همه تاکسی ها همين شرايط را پذيرفتند .

حس خيلی خوبی  داشتم . يک نمونه خوب از يک مبارزه بدون خشونت .از همه چيز جالب تر همبستگی بين مسافرين بود . آدمهايی که هيچ يک از قبل همديگر را نميشناختند ولی توانسته بودند با همراهی هم از منافع مشترکشان دفاع کنند.  جای جادی خالی بود . يادم هست همين جادی يک خاطره جالب داشت از يک مهمان خارجی که جالب ترين سرگرمی اش در تهران سوار شدن در صندلی جلو تاکسی بود !   ( جل الخالق ) .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٥/۱۳
تگ ها :