خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

کتاب جديد زويا پيرزاد ( عادت ميکنيم ) را خواندم . اين زن استعداد عجيبي دارد که از هيچ داستان بسازد .
اگر داستانهاي کوتاهش را خوانده باشيد حتما ميفهميد چه ميگويم . مهمترين ويژگي او اين است که تمام داستانهايش را با صحنه جلو ميبرد . تمام اتفاقات جلوي چشم خواننده رخ ميدهد . از تلخيص يا استفاده نميکند يا با وسواس زياد و به ندرت استفاده ميکند . و اين باعث ميشود که خواننده در داستان زندگي کند .

داستان در تهران همين روزها اتفاق مي افتد. همه چيز ملايم ميگذرد . هيچ اتفاق ناگهاني و غير منتظره اي رخ نميدهد. اما شما نميتوانيد کتاب را زمين بگذاريد چون با داستان زندگي ميکنيد . در مجموع اين رمان به نظر من از نظر تکنيکی خيلی قوی است . و داستان جالب و زيبايی هم دارد .  


راستي کتاب( سهم من )را هم خواندم . و حس کردم با عجله نوشته شده و علي رغم طرح خوبي که دارد اصلا پرداخت نشده . کتاب از نظر تکنيکي خيلي ضعيف است . اما زنجيره اتفاقات طوري کنار هم  چيده شده اند که خواننده را به دنبال خود ميکشد . البته اين اصلا عجيب نيست .با خواندن يک مصاحبه با نويسنده کتاب فهميدم که ايشان يک محقق علوم اجتماعي هستند و اين کتاب نيز حاصل يکي از تحقيقات ايشان است .کتاب از نظر زنجيره وقايع ايرادي ندارد . اما بي تعارف داستان نيست بيشتر شبيه پاورقي هاي مجلات است . اما آنچه که باعث شده کتاب با اقبال
عمومي روبرو شود به نظر من اين است که  مشکلاتي که معصوم در سالهاي زندگي خود با آنها روبرو ميشود همه واقعي هستند گرچه در زندگي واقعی شايد کسي با همه اين بلايا روبرو نشود ، اما همه آنها را درک ميکند . عاشق شدن در نوجواني برادران غيرتي و بي منطق . ازدواج اجباري .يک زندگي مشترک بدون عشق . تاثير فراز و نشيب هاي سياسي بر زندگي او .زندان . اعدام . پاکسازي .زندان .خروج غير قانوني از کشور . محروميت از تحصيل . جنگ  . سربازي . اسارت و.... بالاخره هر کدام از ما اگر خودمان اين بلايا را تجربه نکرده باشيم در نزديکي ما اين اتفاقات افتاده . گرچه بسياري از آنها خوب پرداخته نشده اند اما قابل درک هستند. و به نظر من دليلش هم تحقيقات نويسنده است . کاش داستان اين همه شتاب زده نوشته نشده بود . در آن صورت ما يک برش تاريخي قوي از تاريخ انقلاب داشتيم  .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٢
تگ ها :