خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

بازگشت قهرمانانه من به وبلاگم !

هزار بار خواستم اينجا بيايم و بنويسم وبلاگ خجسته تمام شد . اما نتوانستم . نه !سرم شلوغ نبوده آنقدر که نتوانم بنويسم . حالم خراب نبوده اصلا . فقط به شدت به نوشته هايم مشکوک شده ام . راستش خجالت ميکشم از همه آن عزيزان و دوستانی که با هزار بدبختی وقت گير بياورند و سر ی به اينجا بزنند ( خودستايی نيست چندتايی از دوستانم هستند که برای احوال پرسی از من اينجا را ميخوانند ) آنوقت حکايت بی نمک من چه کردم ها را بخوانند . باور کنيد حرف زدن ولی حرفی نزدن آنقدر ها هم کار آسانی نيست .

اما برای شيوا و مينا و ساناز و... آنها که از احوالم میپرسند .

۱ . اوضاع کارم خوب نيست . رئيس از کار کردنم راضی نيست ! ولی من ميمانم همينجا چون طفلک پر بيراه نميگويد . اخيرا به دليل انبساط بعضی اعضا تحتانی آنقدری کار ميکنم که کمترش نميشود ! ولی دارم خودم را جمع و جور ميکنم شايد دوباره در حدی که خودم از کار کردنم راضی باشم کار کنم . ( شيوا به دادم برس من چه کنم با دکتر ؟ )

۲ . چند طرح توپ برای داستان کوتاه نوشته ام و در ذهنم ميچرخند برای نوشته شدن وقتی خوب پختند مينويسم . وقتی ۳۰ ، ۴۰ تا داستان کوتاه قابل قبول داشتم ميروم دنبال چاپش .

۳ . تصميم گرفته ايم خانه بخريم . داريم ميگرديم . يک وام با بهره زياد و قسط زياد ميخواهيم بگيريم . بالاخره اين همه پولی که در مياوريم را بايد يک جوری خرج کنيم !

۴ . روز معلم گذشت . من متنفرم از اين روز . حالم به هم ميخورد از بچه های معصومی که دسته گل به دست روز ۱۲ ارديبهشت به مدرسه ميروند . چرا ؟ چون معلمی هم شغلی است مثل همه شغل ها . و تقدير از معلم تنها زمانی معنی ميدهد که از تمام شغلهای ديگر هم به همين ميزان تقدير شود . از آن گذشته فضای حاکم بر کلاسهای درس را يکی از عوامل درونی شدن ظلم پذيری در افراد جامعه ايران ميدانم بچه ای که حق ندارد حرف بزند ، جم بخورد  و... از همان اولين برخوردش با جامعه می اموزد که بايد سلطه پذير باشد . به نظرم روز معلم و تقدير از معلم و معلمی شغل انبيا است و.... همه تداوم چرخه معيوب ظلم پذيری است . من خودم شايد حدود ۳۰ تا معلم داشته ام ولی تعداد معلمان خوبی که داشته ام کمتر از انگشتان يک دست هستند . چرا بايد از مقام معلم تجليل کرد و مثلا از مقام بقال يا نانوا تقدير نکرد ؟

۵ . فرناز در وبلاگ امشاسپندان هم نظر جالبی درباره روز مادر دارد . يک جورايی شبيه نظر من درباره روز معلم است . البته من هم با نظر فرناز درباره روز مادر موافقم .

۶ . بابا انقلاب فيروزه ای ! بابا تحويل . من عباس معروفی را بدجوری دوست دارم . مدام هم دوست تر دارمش !

۷ . آقا در اين انتخابات چه خبره ؟ موسوی ؟ راستی اين شرطهايی که گذاشته را چه کسی بايد تضمين کند ؟ مردم ؟ شوخی ميکند . يا مثلا شورای نگهبان ؟ اگر کسی سر از حرفش درآورده لطفا من را هم در جريان بگذارد .

۸ . اکبر گنجی و همه زندانيان سياسی آزاد بايد گردند . (برای اينکه نام وبلاگم را عوض نکردم فکر نکنيد با اين حرکت مخالف بودم . اصولا خودم هم به وبلاگ سر نميزدم خوب حالا اگر اسمش را عوض ميکردم خيلی خنده دار ميشد )

۹ . مرسی آقای شاهرودی دير بود ولی خوب بود . ولی اگر فقط همين باشد . جوک خوبی ميشود . راستی اين عمه ابراهيم نبوی هم خيلی خطرناک است . مراقبش باشيد .

۱۰ . بسه ديگه به اندازه يک ماه نوشته ام . فعلا تا برنامه بعد خدا را به شما ميسپارم . خود دانيد و خدايتان !

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۱٩
تگ ها :