خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

به تقويم نگاه ميکنم . ۲۱ شهريور است ( درست دو هفته است که ننوشته ام . ) حتی ديروز که ۱۱ سپتامبر بود ! اما فردا روز ديگری است . روزی که کسی به من صادقانه ابراز عشق کرد و من هم به او . تا حالا شش سال است که عاشقانه بوده ايم

نمی دانم هر يک از شما که اين نوشته را می خوانيد چند بار عاشق شده ايد . من ۳ بار عاشق شدم . و سومی مصداق تا ۳ نشه ...

در اين شش سال شده که دعوا کنيم ، از دست هم ناراحت شويم حتی شده که حس کنم از ازدواج پشيمان شده ام . ولی لحظه ای نبوده که حس کنم ديگر عاشق نيستم . خيلی ها ميگويند عشق با ازدواج از بين ميرود . ولی من تا بحال مرگ عشقمان را نديده ام . من که حس ميکنم گاهی دوباره و سه باره و چند باره هم عاشق ميشوم . و فکر ميکنم تنها يک چيز باعث شده که عشقمان بارها متولد شود بی آنکه پيش از آن مرده باشد . تنها يک قرار دو طرفه ساده : آزاد گذاشتن ديگری . من آزادم هر طور که ميخواهم زندگی کنم و تو هم . همين ! به همين سادگی . البته گاهی اجرايش سخت بوده ولی به نظر من ارزشش را داشته .  

راستی مينا ، ليلا ، يادتان هست قرار ۶ ساله من و پويا را ؟ زود گذشت ؟ يعنی داريم پير ميشويم ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢۱
تگ ها :