خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

هفته پيش برای تستهای ساليانه و بيماری قديمی ام رفتم دکتر متخصص زنان . داروها را عوض کرد و به شوخی گفت حامله شو که از دست اين داروهای ما و عوارضش راحت شی .البته بعد خودش اضافه کرد فقط احتمال دارد با بارداری اختلالات هورمونی ام برطرف شود . و نکته جالب اينکه عوارض دارو چيزهايی است مشابه بارداری : حالت تهوع ، سرگيجه ،  بی اشتهايی و احتمالا افسردگی که بعد از چند روز مصرف در من برطرف شد . به اين موضوع فکر ميکنم که به نظرم اين خيلی خودخواهی است که برای درمان خودم از يک موجود ديگر استفاده کنم . بچه بيگناه مگر داروست ؟

وقتی چند وقت پيش ، از پيشتهاد ازدواج نکردن حرف زدم چند نفری پيشنهاد کردند که برای خارج کردن زندگی از يکنواختی بچه دار شوم . حس ميکنم خيلی خودخواهانه است . بچه بيگناه مگر اسباب بازی است   ؟

مادرم استدلال ميکند حتی حيوانات هم به ادامه نسل علاقمندند و اين يک ميل غريزی است . باز حس میکنم اين کاملا خودخواهانه است که موجود ديگری را به دنيا بياورم تا فقط نيازهای خودم برآورده شود . از آن گذشته میپذيرم که انسان آخرش حيوان است ولی برای حيوان همين که فرزندش غذا داشته باشد و جانش در خطر نباشد کافی است . وقتی هم که فرزندش به سن رشد رسيد ديگر برايش اهميت ندارد که چگونه زندگی ميکند . ولی انسانها ( حداقل در اين کشور گل و بلبل ما ) تا آخر عمر وابسته به فرزندانشان هستند .

ديروز به طور کاملا اتفاقی يک دوست دوره دبيرستان را ديدم و فهميدم که باردار شده ، کمی درگير بود ولی در نهايت تصميمش به بچه دار شدن بود . امروز در اورکات باز يک دوست ديگر دبيرستانی را پيدا کردم که بچه دار شده . چند تا از اقوام هم سن و سال که ايران نيستند هم شنيده ام که باردار هستند . به نظرم بچه دار شدن در خارج از ايران ميتواند درگيری کمتری داشته باشد . من که فکر ميکنم . آوردن يک انسان ديگر به اين جامعه بيمار ايران رسما جنايت است .....

روانکاوان ميگويند هيچ چيز اتفاقی نيست . وقتی اتفاقاتی با موضوع مشابه مدام در اطرافت تکرار ميشود اين بازتاب ناخود آگاه خود توست .

واقعيت اين است که چند وقتی است که باز با بچه دار شدن درگيرم .  

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۱۸
تگ ها :