خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

کم کم دارم لاغر ميشم ، ولی اين باعث خوشحاليم نشده چون به بدترين دليل ممکن داره برام اتفاق ميفته . بی اشتها شدم . بی دليل استرس دارم . به طور ناگهانی تپش قلب پيدا ميکنم ، گاهی از شدت تپش قلب از خواب میپرم . دوباره دارم عصبی ميشم . زياد پيش مياد که بد اخلاقی کنم ....

نزيديک به دوسال بود که با تمرينهای سايکيک و آر پی ال ، اوضاعم بهتر شده بود ، استرس کمی داشتم و کمتر عصبی ميشدم .

اولين بار نزديک يک ماه پيش بود که فهميدم اوضاع داره يواش يواش شبيه قبل ميشه ، وقتی کيسه خريدم رو تو تاکسی جا گذاشتم و انقدر عصبی شدم که تو خيابون زدم زير گريه ! وقتی يک هفته مداوم سر ساعت ۶ بعد از ظهر تپش قلبم به طور ناگهانی زياد ميشد . و وقتی دوباره موقع بيرون رفتن با مادرم دعوام شد ! وقتی دوباره پنج شنبه يادم رفت ناهار بخورم ! وقتی خسته بودم و تو تعارف و... گير کردم و نگفتم که سر قرار نميام ......

رو به راه نيستم . همين !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱۳
تگ ها :