خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

ديگه صدای من را از ايران شهر مقدس تهران ميشنويد .

امروز آمده ام سر کار و در حال تعريف کردن از مسافرت برای همه هستم .

تا قبل از عروسی همه چيز خيلی جالب بود اين عمو را بعد از ده سال ميديدم آن پسر عمو را بعد از ۲۵ سال ! همه شاد و سر حال بوديم . ولی از دو روز بعد از عروسی خداحافظی ها شروع شد انقدر جلوی گريه کردنم را ميگرفتم که گلو و سرم درد ميگرفت . روز آخر موقع خداحافظی خودمان ديگر نتوانستم جلوی خودم را بگيرم و خيلی گريه کردم  . در عوض چشم و سزم درد گرفت !

در مجموع برای من سفر بی نظيری بود . هم کشورهايی را ديدم که اساسا با ايران متفاوت هستند و هم عزيزانی که هر کدام را سالها بود نديده بودم ! ترکيب بی نظيری بود .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢٦
تگ ها :