خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

آيا به آينده ايران اميدی هست ؟ اين سوال را کاملا جدی میپرسم . يک زمانی من معتقد بودم که اميدی هست و برای دستيابی به کشوری بهتر من بايد تلاش کنم . سعی کنم بيشتر بدانم و بر طبق دانسته هايم عمل کنم و دانسته هايم را انتقال بدهم . و فکر ميکردم کسانی که مثل من فکر ميکنند در اکثريت هستند . ولی حالا به اين نتيجه رسيده ام که در اقليت هستم . و اکثريت مردم ايران فکر ميکنند ايران همين طور که هست خيلی هم خوب است . مرز پرگهر ، هنر نزد ايرانيان است و بس و همين نوع حرفها و شعارها .

آيا من به عنوان يکی از افراد اين اقليت حق دارم که اميدوار باشم روزی اين اکثريت مثل من فکر کنند ؟ آيا آن روز آنقدر دير نيست که ....* از ايران رفتن يک انتخاب است که من هنوز آن را خوش ندارم ولی به نظرم بايد جدی تر به اين انتخاب فکر کنم . خصوصا که ديگر در ايران ماندن حتی به معنای در کنار عزيزان ماندن هم نيست !

 

* : اين جمله خودم من را به ياد لطيفه ای انداخت . کسی هميشه بليط بخت آزمايی ميخريد تا اينکه وقتی ۹۰ ساله شد بليطش برد و تصميم گرفت با آن پول دستشويی عمومی بسازد تا مردم بش....ند به شانسش ! حالا حکايت ماست . ميترسم وقتی آنچه که اميدواريم رخ بدهد ، رخ بدهد که اميد داشتن يا نداشتن فرقی به حال ما نداشته باشد .  

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢
تگ ها :