خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

دوباره رياست محترم حراست ..... اعلام کرده وضع حجاب در شرکت بد است و خانمها حجاب را رعايت کنند و روپوش چنين و چنان نپوشند و آرايش نکنند و... آقايان پيراهن آستين کوتاه نپوشند و رنگ جلف نپوشند و موهايشان را چنين و چنان نکنند و شلوار جين نپوشند و..... 

همکارم قطعه ای از سيد علی صالحی ميخواند :

اصلا فرض که مردمان هنوز در خوابند .

فرض که هيچ نامه ای به مقصد نرسيد .

فرض که بعضی از اينجا دور

حتی نان از سفره و کلمه از کتاب

شکوفه از انار و تبسم از لبانمان گرفته اند !

با روياهامان چه ميکنند ؟

 

و من در دلم ميگويم : دل به روياها بسپار !

و برايش شعر يغما گلرويی را ميخوانم :

تصورکن اگه حتي تصور کردنش سخته
جهاني که هر انساني تو اون  خوشبخت خوشبخته
جهاني که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نيست
جواب همصدايي ها پليس ضد شورش نيست
نه بمب نه بمب افکن نه بمب هسته اي داره
ديگه هيچ بچه اي پاشو روي مين جا نميذاره
همه آزاد آزادن همه بي درد بي دردن
تو روزنامه نميخوني نهنگ ها خودکشي کردن
جهاني رو تصور کن بدون نفرت و باروت
بدون ظلم خودکامه بدون وحشت و تابوت
جهاني رو تصور کن پر از لبخند و آزادي
لبالب از گل و بوسه پر از تکرار آبادي
تصور کن اگه حتي تصور کردنش جرمه
اگه با بردن اسمش گلو پر ميشه از سرمه
جهاني رو تصور کن که تو ش زندان يه افسانه است
تمام جنگهاي دنيا شدن مشمول آتش بس
کسي آقاي عالم نيست برابر با همن مردم
ديگه سهم هر انسان تن هر دونه گندم
بدون مرز و محدوده وطن يعني همه دنيا
تصور کن تو ميتوني بشي تعبير اين رويا

 

فرق ساناز امروز با ساناز ۹ سال پيش اينه که اون موقع به همه اين حرفها باور داشتم . و از همه مهمتر اميدوارم بودم و حالا نه باور دارم و نه اميد ! تلخ تلخ . فقط تکرار جملات قشنگ ، فقط نشخوار خاطرات و نوستالژی بازی خفن . همين و ديگر هيچ ! يک هيچ بزرگ .

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢
تگ ها :