خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

جايي ميخواندم که ريشه اکثر مشکلات رواني انسانها از نياز به تائيد ناشي ميشود و معني اين نياز اين است که انسانها اغلب خودشان رابه خودي خود دوست ندارند . دوست داشتن خودشان بي قيد و شرط نيست .در واقع انسان بين دوست داشتن خودش و ديگران بايد تفاوت قائل باشد و بداند اين دوست داشتن ها از يک جنس نيست ما بايد خودمان را تحت هر شرايطي دوست داشته باشيم . شايد دوست داشتن ديگران در اکثر موارد مشروط باشد و مشکلي هم ايجاد نکند ولي در مورد شخص خودمان بايد بتوانيم علي رغم تمام کاستي ها و ناتواني ها و عييها خودمان را دوست داشته باشيم و به خومان محبت کنيم
من خودم اين قضيه را قبول دارم و  بارها تجربه کرده ام که وقتي آدمي براي خودش دوست داشتني نيست چه رخ ميدهد . ولي اغلب موارد محبت کردن به خودم را بلد نيستم . بلد نيستم به خودم رسيدگي کنم ( يا اصطلاحا به خودم حال بدهم ) وقتي آدم درگير مشکلات رنگارنگ ميشود بايد بلد باشد خودش به خودش محبت کند تا فرسوده نشود من حدس ميزنم اين تکنيک در فرهنگ ما آموزش داده نشده و هر گونه تلاشي در اين زمينه به خودخواهي تعبير ميشود و در فرهنگ ما خودخواهي هم صفتي است کاملا نکوهيده . راستش دقيقا نميدانم که فرهنگها ديگر با اين قضيه چگونه برخورد ميکنند ولي حدس ميزنم در فرهنگهايي که انسان به خودي خود ارزش دارد و ارزش انسان به واسطه عقيده و رفتارو پول و.....نباشد با اين موضوع بهتر برخورد ميکنند . به نظرم انسانها در اين فرهنگها بهتر از ما ميتوانند به خودشان محبت کنند برايم جالب است که نظر کساني که با فرهنگهاي ديگري از نزديک آشنا شده اند را در اين مورد بدانم مثلا کساني که سالها در کشور ديگري با فرهنگي متفاوت زندگي کرده اند

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٤
تگ ها :